فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٣٦
على (عليه السلام) را به عنوان «مولاى مؤمنان» معرفى كند.
ولايت وجانشينى امام پس از پيامبر از موضوعات خطير وپر اهميتى بود كه جا داشت ابلاغ آن مكمّل رسالت باشد وخوددارى از بيان آن، مايه نقص در امر رسالت شمرده شود.
همچنين جا داشت كه پيامبر گرامى، از نظر محاسبات اجتماعى وسياسى، به خود خوف ورعبى راه دهد، زيرا وصايت وجانشينى شخصى مانند حضرت على (عليه السلام) كه بيش از سى وسه سال از عمر او نگذشته بود بر گروهى كه از نظر سن وسال از او به مراتب بالاتر بودند بسيار گران بود.[١] گذشته از اين، خون بسيارى از بستگان همين افراد كه دور پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) را گرفته بودند در صحنه هاى نبرد به دست حضرت على (عليه السلام) ريخته شده بود وحكومت چنين فردى بر مردمى كينه توز بسيار سخت خواهد بود.
به علاوه، حضرت على (عليه السلام) پسر عمو وداماد پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) بود وتعيين چنين فردى براى خلافت در نظر افراد كوته بين به يك نوع تعصب فاميلى حمل مى شده است.
ولى به رغم اين زمينه هاى نامساعد، اراده حكيمانه خداوند بر اين تعلّق گرفت كه پايدارى نهضت را با نصب حضرت على (عليه السلام)تضمين كند ورسالت جهانى پيامبر خويش را با تعيين رهبر وراهنماى پس از او تكميل سازد.
اكنون شرح واقعه غدير را پى مى كيريم:
آفتاب داغ نيمروز هجدهم ماه ذى الحجه بر سرزمين غدير خم به شدّت مى تابيد وگروه انبوهى كه تاريخ تعداد آنها را از هفتاد هزار تا صد وبيست هزار ضبط
[١] خصوصاً بر اعرابى كه همواره مناصب مهم را شايسته پيران قبايل مى دانستند وبر اى جوانان، به بهانه اينكه بى تجربه اند، وقعى قائل نبودند. لذا هنگامى كه رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) عتاب بن اسيد را به فرماندارى مكه واُسامة بن زيد را به فرماندهى سپاه عازم به تبوك منصوب كرد از طرف جمعى از اصحاب وپيروان خود مورد اعتراض قرار گرفت.