فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٤٥
قَدَمَكَ، اِرْمِ بِبَصَرِكَ أَقْصَى الْقَوْمِ وَغُضَّ بَصَرَكَ وَاعْلَمْ أَنَّ النَّصْرَ مِنْ عِنْدِ اللّهِ سُبْحانَهُ».[١]
اگر كوهها از جاى خود كنده شوند تو بر جاى خود استوار باش، دندانها را بر هم بفشار. كاسه سرت را به خدا عاريت ده. گامهاى خود را بر زمين ميخكوب كن.پيوسته به آخر لشكر بنگر (تا آنجا پيشروى كن) وچشم خود را بپوش وبدان كه پيروزى از جانب خداى سبحان است.
هر يك از جمله هاى على (عليه السلام) شعار سازنده اى است كه شرح هر كدام مايه اطاله سخن خواهد شد.
وقتى مردم به محمّد حنفيه گفتند كه چرا امام (عليه السلام) او را به ميدان فرستاد ولى حسن وحسين را از اين كار بازداشت، در پاسخ گفت: من دست پدرم هستم وآنان ديدگان او; او با دستش از چشمانش دفاع مى كند.[٢]
ابن ابى الحديد، از مورّخانى مانند مدائنى وواقدى، حادثه را چنين نقل مى كند:
امام با گروهى كه آن را «كتيبة الخضراء» مى ناميدند واعضاى آن را مهاجرين وانصار تشكيل مى دادند، در حالى كه حسن وحسين اطراف او را احاطه كرده بودند، خواست به سوى سپاه دشمن حمله برد. پرچم را به دست فرزندش محمّد حنفيه داد وفرمان پيشروى صادر كرد وگفت: به اندازه اى پيش برو كه آن را بر چشم جمل فرو كنى. فرزند امام آهنگ پيشروى كرد، ولى رگبار تير او را از پيشروى بازداشت. او لحظاتى توقف كرد تا فشار تيرباران فرو كش نمود. در اين هنگام امام مجدداً به فرزند خود فرمان حمله داد، امّا چون از جانب او درنگى احساس كرد به حال او رقّت آورد وپرچم را از او گرفت ودر حالى كه شمشير در دست راست وپرچم در دست چپ او قرار داشت، خود حمله را آغاز كرد وتا قلب لشكر پيش رفت.
[١] نهج البلاغه، خطبه ١١.
[٢] شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج١، ص٢٤٤.