فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٦٧
كنند. بيش از همه عمّار در باره على سخن گفت واز آن جمله بود كه: شما وضع خليفه پيشين را ديديد. اگر زود نجنبيد ممكن است به سرنوشتى مانند آن دچار شويد. على شايسته ترين فرد براى اين كار است وهمگى از فضايل وسوابق او آگاهيد. در اين هنگام همه مردم يك صدا گفتند: ما به ولايت وخلافت او راضى هستيم.آن وقت همه از جا برخاستند وبه خانه على ريختند.[١]
امام (عليه السلام) خود نحوه ورود جمعيت را به خانه اش چنين توصيف كرده است:
«فَتَدَاكُّوا عَلَيَّ تَداكَّ الإِبِلِ الْهِيمِ يَوْمَ وِرْدِها وَقَدْ أَرْسَلَها راعِيَها وَ خُلِعَتْ مَثانِيها حَتّى ظَنَنْتُ أَنَّهُمْ قاتِليَّ أَوْ بَعْضُهُمْ قاتِلُ بَعْض لَدَيَّ».
آنان به سان ازدحام شتر تشنه اى كه ساربان عِقال وريسمانش را باز كند ورهايش سازد بر من هجوم آوردند، كه گمان كردم كه مى خواهند مرا بكُشند، يا بعضى از آنان مى خواهد بعضى ديگر را در حضور من بكشند.[٢]
آن حضرت، در خطبه شقشقيه، ازدحام مهاجرين وانصار را در موقع ورود به خانه اش چنين توصيف مى كند:
مردم مانند موى گردن كفتار به دورم ريختند واز هر طرف به سوى من هجوم آوردند، تا آنجا كه حسن وحسين به زير دست وپا رفتند وطرف جامه ورداى من پاره شد وبه سان گله گوسفند پيرامون مرا گرفتند تا من بيعت آنان را پذيرفتم.[٣]
بارى، امام (عليه السلام) در پاسخ درخواست آنان فرمود:من مشاور شماباشم بهتر از آن است كه فرمانرواى شما گردم.آنان نپذيرفتند وگفتند: تا با تو بيعت نكنيم رهايت نمى كنيم.امام (عليه السلام) فرمود: اكنون كه اصرار داريد بايد مراسم بيعت در مسجد انجام گيرد، چه بيعت با من نمى تواند پنهانى باشد وبدون رضايت توده
[١] شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج٤، ص ٨
[٢] نهج البلاغه، خطبه ٥٣.
[٣] نهج البلاغه، خطبه ٣.