فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٥٨
وساطت على وارد خانه شدند. ولى زهرا روى از آن دو برتافت وپاسخ سلامشان را نداد.پس از دلجويى از دخت پيامبر وذكر اينكه چرا فدك را به او نداده اند، زهرا در پاسخ آنان گفت: شما را به خدا سوگند مى دهم، آيا از پيامبر شنيده ايد كه فرمود رضايت فاطمه رضايت من وخشم او خشم من است; فاطمه دختر من است، هركس او را دوست بدارد مرا دوست داشته وهركس او را راضى سازد مرا راضى ساخته است. وهر كس زهرا را خشمگين كند مرا خشمگين كرده است؟ در اين موقع هر دو نفر تصديق كردند كه از پيامبر شنيده اند.
زهرا (عليها السلام) افزود:من خدا وفرشتگان را گواه مى گيرم كه شما مرا خشمگين كرديد ومرا راضى نساختيد، واگر با پيامبر ملاقات كنم از دست شما به او شكايت مى كنم.
ابوبكر گفت:من از خشم پيامبر وتو به خدا پناه مى برم. در اين موقع خليفه شروع به گريه كرد وگفت: به خدا من پس از هر نمازى در حقّ تو دعا مى كنم. اين را گفت وگريه كنان خانه زهرا را ترك كرد.مردم دور او را گرفتند. وى گفت:هر فردى از شما با حلال خود شب را با كمال خوشى به سر مى برد، در حالى كه مرا در چنين كارى وارد كرديد. من نيازى به بيعت شما ندارم.مرا از مقام خلافت عزل كنيد.[١]
محدّثان اسلامى، به اتّفاق، اين حديث را از پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) نقل كرده اند كه:
«فاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي فَمَنْ أَغْضَبَها أَغْضَبَني».[٢]
فاطمه پاره تن من است.هركس او را خشمگين سازد مرا خشمگين ساخته است.
فَسَلامُ اللّهِ عَلَيْها يَوْمَ وُلِدَتْ وَ يَوْمَ ماتَتْ وَ يَوْمَ تُبْعَثُ حَيّاً.
[١] جاحظ در رسائل خود (ص ٣٠٠) سخن محققانه اى در اين مورد دارد. براى آگاهى از نظر وى، علاقه مندان مى توانند به آن مراجعه كنند.
[٢] براى اطّلاع از مدارك اين حديث ر.ك:الغدير، ج٧، صص٢٣٥ ـ ٢٣٢ ط نجف.