فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٩٠
همه درك مى كرد. وهدف او دستگيرى كلّيه مهاجمان بود، نه مباشران قتل خليفه.
از اين گذشته، رسيدگى به چنين حادثه اى از شئون خليفه اسلام است نه پسر عمو(با چند واسطه) خليفه،وتحويل قاتلان خليفه از جانب امام (عليه السلام) به معاويه، خود اعتراف به خلافت معاويه تلقّى مى شد.
امام (عليه السلام) در يكى از نامه هاى خود به معاويه چنين نوشت:
در خصوص قاتلان عثمان بيش از حد اصرار مىورزى. اگر از رأى نادرست خود برگردى، من با تو وديگران بر طبق كتاب خداوند رفتار خواهم كرد، امّا آنچه را كه تو مى خواهى (واگذارى شامات به تو) شبيه فريب دادن كودك از پستان مادر است.
امام (عليه السلام) در يكى ديگر از نامه هاى خود به معاويه چنين مى نويسد:
چيزى را كه مشتاقانه طلب مى كنى، بدان كه آزادشدگان را نمى رسد كه پيشواى مسلمانان باشند وهمچنين حق ندارند عضو شوراى انتخابى خلافت شوند.
روشنترين گواه بر اينكه مسئله خونخواهى عثمان وتسليم قاتلان او بهانه اى بيش نبود ومعاويه در زير آن سرپوش، خواهان زعامت وخلافت بود، اين است كه پس از آنكه على (عليه السلام) به شهادت رسيد ومعاويه زمام امور را به دست گرفت، چيزى كه از آن سخن نگفت مسئله خون عثمان ودستگيرى قاتلان او بود. حتى هنگامى كه دختر عثمان دامن معاويه را گرفت كه انتقام خون پدر او را از قاتلان بگيرد گفت:اين كار از من ساخته نيست وكافى است كه تو دختر عموى خليفه مسلمين باشى!
***