فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٦٤٠
وَإِنّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) را بر زبان جارى مى كرد به سوى سپاه شام بازگشت.[١]
نبرد بى امان ميان طرفين بار ديگر آغاز گرديد. در اين نبرد از هر وسيله ممكن استفاده مى شد، از تير وسنگ واز شمشير ونيزه وعمودهاى آهنين كه كوه آسا بر سر طرفين فرو مى آمد. نبرد تا صبح روز چهارشنبه ادامه داشت.سپاه معاويه در شب آن روز از فزونى كشته ها وزخميها مانند سگ زوزه مى كشيد واز اين جهت در تاريخ آن شب چهارشنبه را «ليلة الهَرير» خوانده اند.
اشتر در ميان سربازان حركت مى كرد ومى گفت:مردم تا پيروزى به اندازه يك كمان بيش باقى نمانده است وفرياد مى زد:«أَلا مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ للّهِ وَيُقاتِلُ مَعَ الأَشْتَرِ حَتّى يَظْهَرَ أَوْ يَلْحَقَ بِاللّهِ؟» يعنى:آيا كسى هست كه جان خود را به خدا بفروشد ودر اين راه به همراه اشتر نبرد كند، تا پيروز گردد يابه خدا بپيوندد؟[٢]
امام (عليه السلام) در اين لحظات حساس در مقابل فرماندهان وافراد مؤثر سپاه خود سخنرانى كرد وفرمود:
اى مردم، مى بينيد كه كار شما ودشمن به كجا انجاميده و از دشمن جز آخرين نفس چيزى باقى نمانده است. آغاز كارها با پايان آن سنجيده مى شود.من صبحگاهان آنان را به محكمه الهى خواهم كشيد وبه زندگى ننگينشان پايان خواهم داد.[٣]
معاويه از مضمون سخنرانى آن حضرت آگاه شد. لذا رو به عمرو عاص كرد وگفت: اين همان شبى است كه على فرداى آن كار جنگ را يكسره خواهد كرد. اكنون چه بايد كرد؟
عمروعاص گفت:نه سربازان تو مانند سربازان او هستند ونه تو مانند او هستى. او به انگيزه دينى وعقيدتى نبرد مى كند، در حالى كه تو به انگيزه ديگر. تو
[١] الاخبار الطوال، ص ١٨٧; وقعه صفّين ص٤٧٤; اعيان الشيعه، ج١، ص٥١٠.
[٢] تاريخ طبرى، ج٣، جزء ٦، ص ٢٦; وقعه صفّين، ٤٧٥; كامل ابن اثير، ج٣، ص ١٦٠.
[٣] وقعه صفّين، ص ٤٧٦; الاخبار الطوال، ص ١٨٨; الامامة والسياسة، ج١، ص ١٠٨.