فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٦١٣
فرمان عقب نشينى را صادر كرد تا سپاه امام را در ميسره دچار شكست كند، زيرا معاويه به وى قول داده بود كه اگر بر سپاه امام پيروز شود تا وقتى خالد زنده است فرمانروايى خراسان با او باشد.[١]
ابن مزاحم نيز آورده است:
معاويه به خالد پيام داده بود كه اگر در اين نبرد پيروز شود فرمانروايى خراسان، از آنِ اوست. خالد فريب معاويه را خورد ولى به آرزوى خود نرسيد، زيرا وقتى معاويه زمام امور را به دست گرفت او را به عنوان والى به خراسان گسيل داشت ولى خالد پيش از آنكه به محلّ مأموريت خود برسد در نيمه راه هلاك شد.[٢]
سپاه شام به وجود عبيد اللّه بن عمر افتخار مى كرد ومى گفت:پاكيزه، فرزند پاكيزه با ماست! وعراقيان به وجود محمّد بن ابى بكر افتخار مى كردند واو را طيّب بن الطيّب مى ناميدند.
بارى، سرانجام نبرد شديد ميان حمير از سپاه شام وربيعه از سپاه امام(عليه السلام) به كشته شدن تعداد زيادى از طرفين منجر گرديد وكمترين ضايعه آن اين بود:پانصد نفر از سپاه امام(عليه السلام)، در حالى كه تا دندان غرق سلاح بودند وجز چشمانشان چيزى از بدن آنان نمايان نبود، گام به ميدان نهادند وبه همين كمّ وكيف از سپاه معاويه به مقابله با آنان برخاستند. پس از نبردى شديد ميان اين دو گردان، اَحدى از طرفين به پايگاه خود باز نگشت وهمگى كشته شدند.
در هنگام فاصله گيرى دو سپاه، تلّى از جمجمه ها پديد آمد كه به آن «تل الجَماجم» مى گفتند ودر همين نبرد بود كه ذو الكلاع، بزرگترين پشتيبان معاويه وآماده كننده قبيله حمير براى دفاع از جان او، به دست مردى به نام خندف كشته شد وتزلزل عجيبى در ميان حميريان پديد آمد.[٣]
[١] شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج٥، ص ٢٢٨.
[٢] وقعه صفّين، ص ٣٠٦.
[٣] شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج٥، ص ٥، ص ٢٣٣; وقعه صفّين، ص ٢٩٧; الاخبار الطوال، ص ١٧٩.