فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٩٢
عمر وابووعبيده مى گذارد وخود مقام معاونت ووزارت را مى پذيرفت.
٣ـ ا ى كاش اياس بن عبد اللّه معروف به «الفجاة» را نمى سوزاند.[١]
اسف آور است كه شاعر معروف معاصر، محمد حافظ ابراهيم مصرى كه در سال ١٣٥١ هجرى درگذشته است، در قصيده «عُمَريّه» خود به مدح خليفه دوّم برخاسته، او را به جهت جسارت واهانتى كه كه به حضرت فاطمه (عليها السلام) روا داشته ستوده است:
وَقَوْلَة لِعَلِيّ قالَها عُمَرُ *** أَكْرِمْ بِسامِعِها أَعْظِمْ بِمُلْقِيها
حَرَّقْتُ دارَكَ لا أُبْقِي عَلَيكَ بِها *** إِنْ لَمْ تُبايِعْ وَ بِنْتُ الْمُصْطَفى فِيها
ما كانَ غَيْرُ أَبِي حَفْص يَفُوهُ بِها *** أَمامَ فارِسِ عَدْنان وَ حامِيها [٢]
به ياد آر سخنى را كه عمر به على گفت.گرامى دار شنونده را; بزرگ دار گوينده را. به على گفت اگر بيعت نكنى خانه تو را مى سوزانم واجازه نمى دهم در آنجا بمانى. واين سخن را در حالى گفت كه دختر حضرت محمّد مصطفى در خانه بود.
اين سخن را جز عمر كسى ديگر نمى توانست بگويد.در مقابل شهسوار عربِ عدنان وحامى آن .
اين شاعر دور از شعور مى خواهد جنايتى را كه عرش الهى از آن مى لرزد از مفاخر خليفه بشمارد! آيا اين افتخار است كه بگوييم كه دختر گرامى پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) كمترين احترامى نزد عمر نداشت واو حاضر بود كه به منظور اخذ رأى بيشتر براى ابوبكر خانه ودختر پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)را بسوزاند؟
وخنده آور است كه صاحب «عقد الفريد» نقل كرده است هنگامى كه على (عليه السلام) را به مسجد آوردند خليفه به وى گفت:آيا فرمانروايى ما را ناخوش داشتى؟
[١] تاريخ طبرى، ج٣، ص ٢٣٦ وشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج ٢، ص٤٦٣.
[٢] ديوان شاعر نيل، ج١، ص ٨٤.