فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٧٦
هنگامى كه آتش جنگ ميان حضرت على (عليه السلام) ومعاويه در سرزمين صفّين روشن بود مردى نزد حضرت امير (عليه السلام) آمد وگفت:چگونه قريش شما را از مقام خلافت، كه به آن از ديگران شايسته تر بوديد، بازداشت؟
امام (عليه السلام) از پرسش بى موقع او ناراحت شد،ولى به طور ملايم ـ كه اوضاع بيش از آن را ايجاب نمى كرد ـ به او پاسخ داد وفرمود:
گروهى بر آن بخل ورزيدند وگروهى از آن چشم پوشيدند وميان ما وآنها خدا داور است وبازگشت همه به سوى اوست.[١]
پس از ماجراى سقيفه،يك روز ابوعُبيدة بن جرّاح به امام گفت: اى فرزند ابوطالب، چقدر به خلافت علاقه دارى وبه آن حريصى! امام (عليه السلام) در پاسخ او گفت:
به خدا سوگند، شما از من به خلافت حريصتريد; در حالى كه از نظر شرايط وموقعيت بسيار از آن دوريد ومن به آن نزديكترم.من حقّ خويش را مى طلبم وشما ميان من وحقّم مانع مى شويد ومرا از آن باز مى داريد.[٢]
هرگز صحيح نيست كه اين نوع انتقاد از خلافت خلفا را از طريق لياقت وشايستگى ذاتى توجيه كرد. همه اين سخنان وتعبيرها حاكى از آن است كه امام (عليه السلام)خلافت را حق مسلّم خويش مى دانست وهرنوع انحراف از خود را انحراف از حق مى شمرد.چنين حقّى جز از طريق تنصيص وتعيين الهى براى كسى ثابت نمى شود.
همچنين هرگز نمى توان اين گونه تعبيرها را از طريق اصلحيت واولويت تفسير كرد.گروهى كه سخنان امام (عليه السلام) را از اين راه تفسير مى كنند عقايد نادرست خود را به عنوان پيشداورى اتخاذ كرده اند.
البتّه امام (عليه السلام) در برخى موارد بر لياقت وشايستگى خويش تكيه كرده،
[١] نهج البلاغه عبده، خطبه ١٧٥.
[٢] همان، خطبه ١٦٧.