فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٧٤٦
چون خبر جنايات بُسر به على (عليه السلام) رسيد، آن حضرت فرمانده ارشدى را به نام جارية بن قدامه در رأس دو هزار رزمنده براى تعقيب ومجازات بُسر روانه حجاز كرد. او از طريق بصره راه حجاز را در پيش گرفت تا به يمن رسيد وپيوسته در تعقيب بُسر بود تا آگاه شد كه وى در سرزمين بنى تميم است. هنگامى كه بُسر از تعقيب جاريه آگاه شد به سوى تمامه متوجه شد. وقتى مردم از عزيمت جاريه آگاه شدند، در مسير بُسر كار را بر او سخت گرفتند ولى او سرانجام توانست خود را به سلامت به شام برساند وگزارش سفر خود را به معاويه بدهد.
او گفت:من دشمنان تو را در رفت وبرگشت كشتم. معاويه گفت: تو اين كار را نكردى، خدا اين كار را كرد!
تاريخ مى نويسد:بُسر در اين سفر سى هزار نفر را كشت وگروهى را با آتش سوزاند.
اميرمؤمنان (عليه السلام) پيوسته او را نفرين مى كرد ومى فرمود:خدايا، او را نميران تا عقل او را از او بازگيرى.خدايا بُسر وعمروعاص ومعاويه را لعنت كن وخشم خود را در باره آنان نازل كن.نفرين امام (عليه السلام) به هدف اجابت رسيدوچيزى نگذشت كه بُسر ديوانه شد وپيوسته مى گفت:شمشيرى به من بدهيد تا آدم بكشم. مُراقبان او چاره اى نديدند جز اينكه شمشيرى از چوب به او دادند واو پيوسته با آن شمشير به در وديوار مى كوبيد تا هلاك شد.
كار بُسر مشابه كار مسلم بن عقبه است كه از طرف يزيد در سرزمين مدينه در نقطه اى به نام حرّه انجام داد. در حقيقت اين پدر وپسر(معاويه ويزيد) نه تنها از نظر روحيات شبيه يكديگر بودند، بلكه مزدوران آن دو نيز در قساوت وسنگدلى همسان بودند وبه تعبير ابن ابى الحديد:«وَمَنْ أَشْبَهَ أَباهُ فَما ظَلَمَ».[١]
[١] الغارات، ج٢، صص ٦٢٨ـ ٥٩١.شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج٢، صص ٣ تا ١٨; تاريخ طبرى، ج٣، صص١٠٨ـ ١٠٦;تاريخ يعقوبى، ج١، صص ١٨٩ـ ١٨٦; كامل ابن اثير، ج٣، صص ٣٨٥ـ ٣٨٣.