فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٧٥
نامبرده به نيشابور رسيد آگاه شد كه از طرف بازماندگان كسرى، كه در آن زمان در كابل افغانستان مى زيستند، تحريكاتى به عمل آمده ومردم آنجا را به خروج ومخالفت برحكومت اسلامى وادار كرده اند. فرماندار على (عليه السلام) با نيروهايى كه در اختيار داشت به قلع وقمع آنان پرداخت وگروهى را اسير كرد وروانه كوفه ساخت.[١]
اعزام فرمانداران به اطراف واكناف حكومت، على (عليه السلام) را در سرتاسر سرزمينهاى اسلامى مستقر ساخت، ولى مخالفت معاويه در منطقه شام به صورت استخوان لاى زخم باقى بود كه هرچه زودتر بايد در رفع آن چاره اى مى شد.
پيش از آنكه به بيان اين بخش از تاريخ حكومت على (عليه السلام) بپردازيم ماجراى شيرينى را كه در كوفه رخ داد ياد آور مى شويم.
على (عليه السلام) در ضمن تماس با مردم عراق با گروهى از آنان روبرو شد كه همگى مدّتها تحت سلطه خاندان كسرى بودند. امام (عليه السلام) از آنان پرسيد كه چند نفر از خاندان كسرى بر ايشان حكومت كرده اند. پاسخ دادند سى ودو پادشاه. امام از سيرت وروش حكومتى آنان پرسيد. پاسخ دادند:همه آنان داراى يك روش بودند ولى كسرى فرزند هرمز روش خاصى براى خود برگزيد. او ثروت كشور را به خود اختصاص داد و با بزرگان ما به مخالفت برخاست. آنچه را كه به نفع مردم بود ويران ساخت وآنچه را كه به نفع خود بود آباد كرد. مردم را سبك شمرد وملّت فارس را خشمگين ساخت. مردم بر ضدّ او قيام كردند واو را كشتند. زنان او بيوه شدند وفرزندانش يتيم. امام در پاسخ سخنگوى آنان كه نرسا نام داشت چنين فرمود:
«إِنَّ اللّهَ عَزَّ وجَلّ خَلَقَ الْخَلْقَ بِالْحَقِّ وَ لا يَرضى مِنْ أَحَد إِلاّ بِالْحَقِّ، وَ فِي سُلْطانِ اللّهِ تَذْكِرَةٌ مِمّا خَوَّلَ اللّهُ وَ إِنَّها لاتَقُومُ مَمْلَكَةٌ إِلاّ بِتَدْبِير وَ لابُدَّ مِنْ إمارَة. وَ لايَزالُ أَمْرُنا مُتَماسِكاً ما لَمْ يَشْتَمْ آخِرُنا أَوَّلَنا، فَإِذا خالَفَ آخِرُنا أَوَّلنا وَأَفْسَدُوا هَلَكوا وَ أَهْلَكُوا».
[١] وقعه صفّين، ص ١٢.