فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٧٢٧
سوگند به خدا كه از آب عبور نكرده اند وهرگز عبور نخواهند كرد وقتلگاه آنان در كنار آب است. به خدايى كه دانه را شكافت وانسان را آفريده است به منطقه «اثلاث» و«قصر بوازن» نيز نمى رسند.
سخن اين فرد را دو نفر ديگر با همان مضمون تأييد كردند، ولى امام سخن آنان را نيز نپذيرفت. چگونه بپذيرد در حالى كه پيامبر معصوم به او گزارش داده بود كه باسه گروه نبرد خواهد كرد؟ با دو گروه نبرد كرده بودوگروه سوم، مطابق نشانه هايى كه در سخن پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)آمده بود همين گروه بودند.
در اين ميان جوانى در شك وترديد قرار گرفت كه آيا سخن شاهدان عينى را بپذيرد يا گزارشهاى غيبى امام را. سرانجام باخود تصميم گرفت كه اگر سخن امام خلاف از آب در آمد به دشمنان او بپيوندد.
امام (عليه السلام) بر اسب خود سوار شد وسپاه نيز به دنبال او حركت كرد. وقتى به اردوگاه آنان رسيدند روشن شد كه آنان غلافهاى شمشير خود را شكسته واسبها را رها كرده وهمگى آماده جنگ شده اند. در اين هنگام جوان ساده لوح به حضور امام رسيد واز نيّت بد خود پوزش طلبيد.
تاريخ يادآور مى شود كه امام (عليه السلام) از مدائن گذشت ودر نهروان فرود آمد وبه آنان پيام داد كه قاتلان عبد اللّه وهمسر وفرزند او را تحويل دهند تا قصاص شوند.خوارج پيام دادند كه ما همگى قاتل او بوده ايم وخون او را حلال شمرده ايم.امام (عليه السلام) به نزديك آنان آمد وگفت:
اى گروه (متمرّد)، من به شما هشدار مى دهم كه مبادا فردا مورد لعنت امّت اسلامى قرار گيريد ودر كنار آب، بدون دليل روشن كشته شويد.
...من شما را از تن دادن به تحكيم بازداشتم وگفتم كه بنى اميّه نه دين دارند ونه قرآن مى خواهند. من آنان را، از روزى كه كودك بودند تا اكنون كه بزرگ شده اند، به خوبى مى شناسم. آنان بدترين كودكان وبدترين مردم هستند. ولى شما به سخن من گوش فرا نداديد وبا من مخالفت كرديد. ومن براى