فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٦٨٠
عمروعاص از نخستين روز ورود به دومة الجندل، ابوموسى را به عنوان صحابى پيامبر وبزرگتر از خود، احترام مى كرد ودر مقام سخن گفتن او را جلو مى انداخت.هنگامى كه توافق كردند كه هر دو حَكَم، على ومعاويه را خلع كنند، باز هم عمروعاص او را براى اظهار عقيده وخلع موكّل خود مقدّم داشت، زيرا سيره طرفين در مدّت اقامت آن دو در دومة الجندل چنين بود.ازاين رو، ابتدا ابوموسى به خلع امام (عليه السلام) پرداخت وتمام سفارشهايى را كه دوستانش در آغاز كار كرده بودند زير پا نهاد.ولى عمروعاص بى درنگ معاويه را به خلافت نصب كرد!بلاهت وسادگى ابوموسى خسارت عظيمى به بار آورد كه ديگر قابل جبران نبود.در اينجا نيز گفتگوى طرفين را منعكس مى كنيم تا روشن شود كه بازى حكميت چگونه به پايان رسيد ولجاجت دوستان ساده لوح امام (عليه السلام) چه خسارتى را متوجه اسلام كرد. اينك سخنان طرفين:
عمروعاص: آيا مى دانى كه عثمان مظلومانه كشته شد.
ابوموسى: آرى.
عمروعاص:مردم، شاهد باشيد كه نماينده على به قتل مظلومانه خليفه اعتراف كرد. آن گاه رو به ابوموسى كرد وگفت:چرا از معاويه، كه ولىّ عثمان است، روى گردانى، درحالى كه او فردى قرشى است؟واگر از اعتراض مردم مى ترسى كه بگويند فردى را به خلافت برگزيدى كه سابقه اى در اسلام ندارد، مى توانى پاسخ دهى كه معاويه ولىّ خليفه مظلوم است كه براى گرفتن انتقام خون خليفه تواناست واز حيث تدبير وسياست فردى ممتاز است واز نظر نسبت به پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) برادر همسر رسول خدا (اُمّ حبيبه) است. گذشته از اينها، اگر او زمام خلافت را به دست گيرد به هيچ كس به اندازه تو احترام نخواهد كرد.
ابوموسى: ازخدا بترس، خلافت از آنِ رجال دين وفضيلت است واگر شرافت خانوادگى ملاك خلافت باشد، شريفترينِ قريش على است.من هرگز مهاجران نخستين را رها نكرده، معاويه را به خلافت انتخاب نمى كنم. حتى اگر معاويه به