فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٠٧
انس بن مالك مى گويد:
فاطمه (عليها السلام) نزد خليفه آمد وآيه خمس را كه در آن سهمى براى خويشاوندان پيامبر مقرّر شده قرائت كرد.خليفه گفت:قرآنى كه تو مى خوانى من نيز مى خوانم.من هرگز سهم ذى القربى را نمى توانم به شما بدهم، بلكه حاضرم هزينه زندگى شما را از آن تأمين كنم وباقى را در مصالح مسلمانان مصرف كنم.
فاطمه گفت:حكم خدا اين نيست.وقتى آيه خمس نازل شد پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:بر خاندان محمّد بشارت باد كه خداوند (از فضل وكرم خود) آنان را بى نياز ساخت.
خليفه گفت:به عمر وابوعبيده مراجعه مى كنم، اگر با نظر تو موافقت كردند حاضرم همه سهميه ذى القربى را به تو بپردازم!
وقتى از آن دو سؤال شد آنان نيز نظر خليفه را تأييد كردند. فاطمه از اين وضع سخت تعجّب كرد ودريافت كه آنان با هم تبانى كرده اند.[١]
كار خليفه جز اجتهاد در برابر نص نبود. قرآن كريم با صراحت كامل مى گويد كه يك سهم از خمس غنايم مربوط به ذى القربى است، ولى او به بهانه اينكه از پيامبر در اين زمينه چيزى نشنيده است به تفسير آيه پرداخته وگفت: بايد به آل محمّد به اندازه هزينه زندگى پرداخت وباقيمانده را در راه مصالح اسلام صرف كرد.
اين تلاشها جز براى اين نبود كه دست امام (عليه السلام) را از مال دنيا تهى كنند واو را محتاج خويش سازند، تا نتواند انديشه قيام بر ضد حكومت راعملى كند.
از نظر فقه شيعى، به گواهى رواياتى كه از جانشينان پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) به دست ما رسيده است، سهم ذى القربى ملك شخصى خويشاوندان پيامبر نيست.زيرا اگر قرآن براى ذى القربى چنين سهمى قائل شده است به جهت اين
[١] شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج١٦، صص٢٣١ـ ٢٣٠.