فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٧٣٨
ياران خود كه از حمله دشمن آسيب ديده اند برخيزيد. حركت كنيد وبا دشمن خود بجنگيد ومرزهاى خود را از ورود دشمن حفظ كنيد.
آنان در برابر سخنرانى امام (عليه السلام) واكنش چشمگيرى نشان ندادند. امام كه ناتوانى وسستى آنان را مشاهده كرد فرمود:
سوگند به خدا كه من حاضرم ده نفر از شما را با يك نفر از ياران معاويه عوض كنم! واى بر شما كه همراه من بيرون بياييد وسپس مرا در وسط ميدان تنها بگذاريد وفرار كنيد. به خدا سوگند كه من مرگ با بصيرت را ناخوش ندارم ودر آن براى من آسايش بزرگى است واز شما وسختيهاى شما نجات مى يابم.[١]
امام (عليه السلام) از منبر فرود آمد وحركت كرد تا به سرزمين غريبين رسيد. آن گاه حجر بن عدى را به فرماندهى چهار هزار نفر برگزيد وپرچمى براى او بست. حجر حركت كرد وبه سرزمين سماوه رسيد وپيوسته در دنبال ضحّاك بود تا در نقطه اى به نام تدمر به او برخورد. جنگ ميان دو گروه آغاز شد واز دشمن نوزده نفر واز ياران على (عليه السلام) دو نفر كشته شدند. ضحّاك از تاريكى شب استفاده كرد وپا به فرار نهاد وبامدادان اثرى از او پيدا نبود.
ضحّاك در فرار خود از عراق با بى آبى روبرو شد، زيرا شترى كه حامل آب براى او بود در راه گم شد. ولى سرانجام راه را يافت واز ساكنان اطراف آب طلبيد و رفع عطش كرد.
امام (عليه السلام) در باره غارتگرى ضحّاك خطبه اى دارد كه قسمتهايى ازآن را مى نويسيم:
«أَيُّهَا النّاسُ، المُجْتَمِعَةُ أَبْدانُهُمْ الْمُخْتَلِفَةُ أَهْواؤُهُمْ كَلامُكُمْ يُوهِي الصُّمَّ الصِّلابَ وَفِعْلُكُمْ ُيُطْمِعُ فِيكُمُ الأَعْداءَ! تَقُولُونَ فِي الْمَجالِسِ:كَيْتَ وَكَيْتَ فَإِذا جاءَ الْقِتالُ قُلْتُمْ حِيدِي حَيادِ».
[١] نهج البلاغه، خطبه ٩٧.