فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥٥٠
امام فرمود: واى بر شما.ما از شما بى نيازتريم. اين جمله را گفت وراه خود را در پيش گرفت وعدل الهى را براى كسانى كه ساليان درازى در زير ستم شاهان عجم بودند وپيوسته دسترنج آنان پيشكش فرمانروايان بود، به آنان ياد آور شد.[١]
امام (عليه السلام) در ادامه راه وقتى به الجزيره رسيد قبيله هاى «تَغْلِب» و«نمر» از آن حضرت استقبال كردند.
امام فقط به يكى از فرماندهان خود به نام يزيد قيس اجازه داد كه از غذا وآب آنان استفاده كند، زيرا وى از اهل آن قبايل بود.
سپس امام (عليه السلام) به سرزمين «رقه » رسيد ودر كنار فرات فرود آمد. در آنجا راهبى در صومعه خود زندگى مى كرد وچون از ورود امام آگاه شد به حضور آن حضرت رسيد وگفت:صحيفه اى به وراثت از پدران به دست ما رسيده كه آن را ياران مسيح نوشته اند ومن آن را آورده ام تا براى شما بخوانم. سپس آن را به شرح زيرا قرائت كرد:
به نام خداوند بخشاينده مهربان; خدايى كه در گذشته مقدّر كرده ونوشته است كه درميان مردمانى درس ناخوانده پيامبرى رابر مى انگيزد كه آنان را كتاب وحكمت مى آموزد وبه راه خدا هدايت مى كند ودر بازارها نداى توحيد را سر مى دهد وبدى را با بدى مجازات نمى كند بلكه مى بخشد. پيروان او ستايشگران خدا هستند كه در هر نقطه بلندى ودر هر بالا رفتن وفرود آمدن خدا را ثنا مى گويند. زبان آنان به گفتن تهليل وتكبير روان است. خدا او را بر دشمنان پيروز مى گرداند. آن گاه كه خدا او (پيامبر) را بگيرد، امّت وى دو دسته مى شوند ولى دو مرتبه متّحد مى گردند ومدّتى به همين حالت مى مانند ولى باز دو دسته مى شوند. مردى از امّت او از ساحل اين فرات مى گذرد. او فردى است كه به نيكيها امر مى كند واز بديها باز مى دارد; به حق قضاوت مى كند ودر امر داورى رشوه واجرت نمى پذيرد. دنيا در نظر او از خاكسترى كه
[١] نهج البلاغه، با ب الحكم، شماره ٣٦باختصار; وقعه صفّين، ص ١٤٤; شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج٣، ص ٢٠٣.