فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥٢٧
اظهار نظر كنند.در اين موقع قيس بن سعد بن عباده برخاست وگفت:
ما را به سرعت به سوى دشمن حركت ده كه، به خدا سوگند، جهاد با آنان براى ما از جهاد با روم خوشتر است.زيرا اينان در دين خود حيله مىورزند واولياى خدا (مهاجران وانصار) وكسانى را كه از آنان به نيكى پيروى مى كنند ذليل وخوار مى شمارند.آنان مال ما را حلال مى دانند وما را نوكران خود مى پندارند.
چون سخن قيس به پايان رسيد خزيمة بن ثابت وابو ايّوب انصارى به پيشگامى او در اظهار نظر خرده گرفتند وگفتند: شايسته بود كمى صبر كنى تا بزرگتران ابتدا سخن بگويند. آن گاه رو به سران انصار كردند وگفتند: برخيزيد وپاسخ مشاوره امام را بدهيد.
سهل بن حنيف، كه شخصيت با سابقه انصار بود، برخاست وگفت:
اى امير مؤمنان، ما دوست تو ودوست دوستان تو ودشمن دشمنان تو هستيم. نظر ما نظر توست. ما دست راست تو هستيم. ولى لازم است اين كار را در باره مردم كوفه انجام دهى وآنان را به حركت دعوت كنى واز فضيلتى كه نصيب آنان شده است آگاهشان سازى، چه آنان اهل اين سرزمين ومردم اينجا به شمار مى روند. اگر آنان به نداى تو پاسخ مثبت دهند مطلوب ومقصود تو جامه عمل مى پوشد.ما كمترين اختلاف نظرى با تو نداريم. هرگاه دعوت كنى اجابت مى كنيم وهرگاه امر فرمايى پيروى مى نماييم.[١]
سخن سهل از عقل پخته او حكايت مى كند. زيرا اگر چه مهاجران وانصارى كه در ركاب امام (عليه السلام) بودند زبده هاى امّت اسلامى به شمار مى رفتند واعلام همبستگى از جانب آنان در تحريك جامعه اثر مطلوبى داشت، ولى در عين حال ارتش امام (عليه السلام) را عراقيان تشكيل مى دادند ودر ميان آنان شيوخ قبايلى بودند كه بدون اعلام همبستگى ايشان تشكيل يك سپاه صد هزار نفرى امكان پذير نبود. امّا
[١] وقعه صفّين، صص ٩٣ـ ٩٢.