فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٧٧٧
آورد[١] وبلافاصله با همراهانش گريختند.
خون از سر على (عليه السلام) در محراب جارى شد ومحاسن شريفش را رنگين كرد. در اين حال آن حضرت فرمود:«فُزْتُ وَ ربِّ الْكَعْبَةِ»: به خداى كعبه سوگند كه رستگار شدم.سپس اين آيه را تلاوت فرمود:(مِنْها خَلْقْناكُمْ وَ فِيها نُعِيدُكُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُكُمْ تارَةً أُخْرى).[٢]
على (عليه السلام) وقتى ضربت خورد فرياد زد:او را بگيريد. مردم از پى ابن ملجم شتافتند وكسى به او نزديك نمى شد مگر آنكه او را با شمشير خود مى زد. پس قثم بن عبّاس پيش تاخت واو را بغل گرفت وبه زمين كوبيد.
چون او را به نزد على (عليه السلام) آورند، به او گفت:پسر ملجم؟گفت: آرى. وقتى حضرت ضارب راشناخت به فرزندش حسن فرمود:
مواظب دشمنت باش، شكمش را سير وبندش را محكم كن. پس اگر مُردَم او را به من ملحق كن تا در نزد پروردگارم با او احتجاج كنم واگر زنده ماندم يا او را مى بخشم يا قصاص مى كنم.[٣]
حسنين (عليهما السلام) به اتّفاق بنى هاشم، على (عليه السلام) را در گليم گذاشتندوبه خانه بردند. بار ديگر ابن ملجم را به نزد آن حضرت آوردند. اميرالمؤمنين (عليه السلام) به او نگريست وفرمود: اگر من مُردم او را بكشيد، چنان كه مرا كشته، واگر سالم ماندم خواهم ديد كه رأى من در باره او چيست.فرزند مرادى گفت: من اين شمشير را به هزار درهم خريده ام وبه هزار درهم ديگر زهر داده ام. پس اگر مرا خيانت كند حق تعالى او را هلاك گرداند.[٤]
[١] تذكرة الخواص، ص ١٧٧(چاپ نجف).
[٢] سوره طه، آيه ٥٥:شما را ازخاك آفريديم ودر آن بازتان مى گردانيم وبار ديگر از آن بيرونتان مى آوريم.
[٣] تاريخ يعقوبى، ج٢، ص ٢١٢.
[٤] كشف الغمّة، ج١، ص ٥٨٦; تاريخ طبرى، ج٦، ص ١٨٥.