فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٠٠
سوّم، پادشاه ايران، سپاهى متشكل از يكصد وپنجاه هزار نفر به فرماندهى فيروزان ترتيب داد تا جلو هر نوع حمله را بگيرند ودر صورت مساعد بودن وضع، خود، حمله را آغاز كنند.
سعد وقّاص فرمانده كلّ قواى اسلام (وبه نقلى عمّار ياسر)، كه حكومت كوفه را در اختيار داشت، نامه اى به عمر نوشت واو را از وضع آگاه ساخت وافزود كه سپاه كوفه آماده است كه نبرد را آغاز كند وپيش از آنكه دشمن بر آنان حمله آوَرَد آنان براى ارعاب دشمن نبرد را شروع كنند.
خليفه به مسجد رفت وسران صحابه را جمع كرد وآنان را از تصميم خود، كه مى خواهد مدينه را ترك گويد ودر منطقه اى ميان بصره وكوفه فرود آيد واز آن نقطه رهبرى سپاه را به دست بگيرد، آگاه ساخت.
در اين هنگام طلحه برخاست وخليفه را بر اين كار تشويق كرد وسخنانى گفت كه بوى تملّق به خوبى از آن استشمام مى شد.
عثمان برخاست ونه تنها خليفه را به ترك مدينه تشويق كرد بلكه افزود كه به سپاه شام ويمن بنويس كه همگى آن دو نقطه را ترك كنند وبه تو بپيوندند وتو با اين جمع انبوه بتوانى با دشمن روبرو شوى.
در اين موقع امير مؤمنان (عليه السلام) برخاست واز هر دو نظر انتقاد كرد وفرمود:
سرزمينى كه به زحمت وجديداً به تصرّف مسلمانان درآمده است نبايد از ارتش اسلام خالى بماند. اگر مسلمانانِ يمن وشام را از آن مناطق فراخوانى، ممكن است سپاه حبشه يمن وارتش روم شام را اشغال كنند وفرزندان وزنان مسلمان كه در يمن وشام اقامت دارند صدمه ببينند. اگر مدينه را ترك گويى، اعراب اطراف از اين فرصت استفاده كرده فتنه اى برپا مى كنند كه ضرر آن بيشتر از ضرر فتنه اى است كه به استقبال آن مى روى. فرمانرواى كشور مانند رشته مهره هاست كه آنها را به هم پيوند مى دهد. اگر رشته از هم بگسلد مهره ها از هم مى پاشند.