فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥٦٥
فصل شانزدهم
آخرين اتمام حجّت ها
اعزام سه نماينده به نزد معاويه
آخرين روزهاى ماه ربيع الثانى سال سى وشش سپرى مى شد كه امام (عليه السلام) سه شخصيت اسلامى، يكى انصارى، ديگرى هَمْدانى وسوّمى تميمى را به حضور طلبيد وبه آنان گفت كه به سوى معاويه بروند و او را به طاعت وپيوستن به امّت اسلامى وپيروى از امر الهى دعوت كنند. مرد تميمى رو به امام كرد وگفت:اگر او آماده بيعت شد، آيا صلاح مى دانيد كه به او امتيازى (مثلاً حكومت منطقه اى) را بدهيم؟
امام (عليه السلام)، كه در هيچ شرايطى، اصول را زير پا نمى گذارد، به آنان گفت:«اِئْتُوهُ الآنَ فَلاقُوهُ وَ احْتَجُّوا عَلَيْهِ وَ انْظُرُوا ما رَأْيُهُ». يعنى: اكنون به سراغ او برويد وبر او احتجاج كنيد وببينيد نظر او چيست؟
آن سه نفر بر معاويه وارد شدند وگفتگويى ميان آنان ومعاويه به شرح زير صورت گرفت:
فرد انصارى:دنيا از تو سپرى مى شود وبه سوى سراى ديگر باز مى گردى وخداوند تو را به كردارت جزا مى دهد وبه اعمال پيش فرستاده ات حساب خواهد كرد. من تو را به خدا سوگند مى دهم كه مبادا ميان امّت دو دستگى ايجاد كنى وخون آنان را بريزى.
معاويه سخن انصارى را قطع كرد وگفت:چرا بزرگِ خود را به اين سخن