فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٧٦
مستشار شورا قرار داد وگفت:هرگاه اعضاى شورا سه رأى مساوى داشتند، طرفين تسليم نظر پسرم عبد اللّه شوند.ولى هرگز اجازه نداد حسن بن على وعبد اللّه بن عباس، عضو شورا يا مستشار اعضا باشند، بلكه گفت مى توانند در جلسه، به عنوان مستمع آزاد، شركت كنند![١]
١٢ـ اصولاً چه مى شد كه عمر، مانند ابوبكر، على (عليه السلام) را براى جانشينى انتخاب مى كرد واز اين طريق جلو بسيارى از مفاسد رامى گرفت؟
در آن صورت، بنى اميّه، از معاويه گرفته تا مروان، نه قدرت سركشى داشتند ونه جرأت وفرصت آن را.مسئله تيول وغارت بيت المال وتبعيض وسست اعتقادى مردم در نتيجه رفتار دستگاه حاكمه وقوت گرفتن آداب ورسوم جاهليت، كه لگدمال اصول اسلام شده بود، نيز هيچ يك پيش نمى آمد.
نيروى فوق العاده عقلى وجسمى واخلاقى امام (عليه السلام) وآن همه همّت وشجاعت كه در راه نفاق وشقاق يارانش تحليل رفت، يكجا در راه توسعه وترويج اصول ملكوتى وانسانى اسلام وجلب دل وجان اقوام وملل مختلف به اسلام به كار مى رفت ومسلّماً جهان وآدمى را سرنوشتى ديگر وآينده اى درخشانتر نويد واميد مى داد.[٢]
١٣ـ شگفتا! عمر از يك طرف عبد الرحمان را يكتا مؤمنى مى خواند كه ايمان او بر ايمان نيمى از مردم زمين سنگينى مى كند! واز طرف ديگر اين سرمايه دار معروف قريش را «فرعون امّت» مى نامد.[٣] وحقيقت، به گواهى تاريخ، آن است كه عبد الرحمان بن عوف سرمايه دار ومحتكر معروف قريش بود كه پس از مرگ، ثروت هنگفتى به ارث گذاشت.
يك قلم از ثروت او اين بود كه هزار گاو وسه هزار گوسفند وصد اسب داشت، ومنطقه «جرف» مدينه را با بيست گاو آب كش زير كشت مى بُرد.
[١] تاريخ يعقوبى، ج٢، ص ١١٢; الإمامة والسياسة، ج١، ص ٢٤.
[٢] اقتباس از: مرد نامتناهى، ص ١٤٤.
[٣] الإمامة والسياسة، ج١، ص ٢٤.