فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١١٥
نامه اى به رسول خدا نوشت وآن را به بريده سپرد تا هرچه زودتر به حضور پيامبر برساند.
بريده مى گويد:من با سرعت خود را به مدينه رسانيدم ونامه را تسليم پيامبر كردم.آن حضرت نامه را به يكى از ياران خود داد تا براى او بخواند. چون قرائت نامه به پايان رسيد، ناگهان ديدم كه آثار خشم در چهره پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) ظاهر شد.
بريده مى گويد:از آوردن چنين نامه اى سخت پشيمان شدم وبراى تبرئه خود گفتم كه به فرمان خالد به چنين كارى اقدام كرده ام ومرا چاره اى جز پيروى از فرمان مقام بالاتر نبود.
او مى گويد:پس از خاتمه كلام من لحظاتى سكوت بر مجلس حكومت كرد. ناگهان پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) سكوت را شكست وفرمود:
در باره على بدگويى مكنيد«فإِنَّهُ مِنّي وَ أَنَا مِنْهُ وَ هُوَ وَلِيُّكُمْ بَعْدِي»(=او از من ومن از او هستم واو زمامدار شما پس از من است).
بريده مى گويد:من از كرده خود سخت نادم شدم واز محضر رسول خدا درخواست كردم كه در حقّ من استغفار كند.پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود تا على نيايد وبه چنين كارى رضا ندهد هرگز درحقّ تو طلب آمرزش نخواهم كرد. ناگهان حضرت على (عليه السلام)رسيد ومن از او درخواست كردم كه از پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) خواهش كند كه در باره من طلب آمرزش كند.[١]
اين رويداد سبب شد كه بريده دوستى خود را با خالد قطع كند ودست ارادت واخلاص به سوى حضرت على (عليه السلام) دراز كند; تا آنجا كه پس از درگذشت پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)، وى با ابوبكر بيعت نكرد ويكى از آن دوازده نفرى بود كه ابوبكر را در اين مورد استيضاح كرد، و او را به رسميت نشناخت.[٢]
[١] أُسد الغابة، ج١، ص ١٧٦،والدرجات الرفيعة، ص ٤٠١.
[٢] رجال مامقانى، ج١، ص ١٩٩ به نقل از احتجاج.