فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٧٨٥
وقاضى ابو طيّب طاهر بن عبد اللّه شافعى در پاسخ او چنين سروده است:
يا ضَرْبَةُ مِنْ شَقِىّ ما أَرادَ بِها *** إِلاّ لِيَهْدِمَ لِلإسْلامِ أَرْكاناً
إِنّي لأَذْكُرُهُ يَوْماً فَأَلْعَنُهُ *** دُنْيا وَأَلْعَنُ عِمْراناً وَحَطّاناً
عَلَيْهِ ثُمَّ عَلَيْهِ الدّهْرَ مُتَّصِلاً *** لَعائِنُ اللّهِ إِسْراراً وَإِعْلاناً
فَأَنْتُما مِنْ كِلابِ النَّارِ جاءَبهِ *** نَصُّ الشَّرِيْعَةِ بُرهاناً وَ تِبياناً [١]
چه ضربتى از تبهكارى كه جز ويران كردن پايه هاى دين از آن قصدى نداشت. من روزى كه او را به ياد مى آورم يك دنيا به عمران وحطان لعن مى كنم. بر او باد پيوسته لعنتهاى خداوندى در آشكار ونهان، وشما از سگهاى دوزخ هستيد كه نصّ شريعت بر آن شاهد وگواه است.
بدين طريق شعله هاى پر فروغ حيات انسان والايى كه در كعبه زاده شد ودر مسجد به شهادت رسيد خاموش شد. انسانى كه، پس از رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم)، جهان براى او همتايى نديده ونخواهد ديد. نه درجهاد وايثار براى او نظيرى بود، نه در علم وآگاهى از اسرار هستى، نه در ديگر فضائل، تا آنجا كه وجود شريفش مجموعه اى از اضداد بود كه هرگز در شخصى گرد نمى آيند:
جُمِعَتْ فِي صِفاتِكَ الأَضْدادُ *** فَلِهذا عَزَّتْ لَكَ الأَنْدادُ
زاهِدٌ حاكِمٌ حَلِيمٌ شُجاعٌ *** فاتِكٌ ناسِكٌ فَقِيرٌ جَوادٌ
در تو صفات گوناگون گرد آمده اند و از اين رو براى تو همتايى نمى توان يافت.تو انسانى وارسته وسياستمدار وبردبار وشجاع وعابد وجرىء وتهيدست وسخاوتمند وايثارگر هستى.
نگارنده در همين جا دامن سخن را، با كمال شرمندگى، كوتاه مى كند ومى داند كه نتوانسته است حتّى نيمرخى ناقص از چهره ملكوتى وممتاز اميرالمؤمنين
[١] مروج الذهب، ج٢، ص ٤٢٧. ابيات ديگرى نيز در جواب اين دو بيت عمران بن حطان گفته شده كه مسعودى آنها را در كتاب خود آورده است.