فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٩٧
بَدر عبيده و در اُحُد شيرخدا حمزه را از من گرفتى; خداوندا، على را از آسيب حفظ فرما. سپس اين آيه را تلاوت كرد:(رَبِّ لا تَذَرْنِي فَرْداً وَأَنْتَ خَيْرُالوارِثينَ)(انبياء:٨٩).سپس اين جمله تاريخى را بيان فرمود:«بَرَزَ الإيمانُ كُلُّهُ إِلَى الشِّركِ كُلّهِ».يعنى دو مظهر كامل ايمان وشرك با هم روبرو شدند.[١]
حضرت على (عليه السلام) مظهر ايمان وعمرو مظهر كامل شرك وكفر بود. وشايد مقصود پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) از اين جمله اين باشد كه فاصله ايمان وشرك بسيار كم شده است وشكست ايمان در اين نبرد موقعيت شرك را درجهان تحكيم مى كند.
امام (عليه السلام)، براى جبران تأخير، به سرعت رهسپار ميدان شد ورجزى به وزن وقافيه رجز قهرمان عرب خواند كه مضمون آن اين بود كه: عجله مكن ; مرد نيرومندى براى پاسخ به نداى توا مده است.
حضرت على (عليه السلام) زرهى آهنين بر تن داشت وچشمان او از ميان مِغفر مى درخشيد. قهرمان عرب پس از آشنايى با حضرت على از مقابله با او خود دارى كرد وگفت: پدرت از دوستان من بود ومن نمى خواهم خون فرزند او را بريزم.
ابن ابى الحديد مى گويد:
استاد تاريخ من ابوالخير وقتى اين قسمت از تاريخ را تدريس مى كرد چنين گفت:عمرو در جنگ بدر شركت داشت واز نزديك شجاعت ودلاوريهاى على را ديده بود. از اين رو، بهانه مى آورد ومى ترسيد كه با چنين قهرمانى روبرو گردد.
سرانجام حضرت على (عليه السلام) به او گفت: تو غصه مرگ مرا مخور.من، خواه كشته شوم وخواه پيروز گردم، خوشبخت خواهم بود وجايگاه من در بهشت است، ولى در همه احوال دوزخ در انتظار توست.در اين موقع عمرو لبخندى زد وگفت:برادر زاده! اين تقسيم عادلانه نيست; بهشت ودوزخ هر دو مال تو باشد.[٢]
[١] كنز الفوائد، ص ١٣٧.
[٢] شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج٢، ص ١٤٨.