فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٧٧٨
در اين موقع امّ كلثوم به او گفت:اى دشمن خدا، امير المؤمنين را كشتى؟ آن ملعون گفت: اميرالمؤمنين را نكشته ام، بلكه پدر تو را كشته ام.
اُمّ كلثوم گفت: اميدوارم كه آن حضرت از اين جراحت شفا يابد.
ابن ملجم باز با وقاحت گفت: مى بينم كه برايش گريان خواهى بود. واللّه كه من او را ضربتى زده ام كه اگر آن را در ميان اهل زمين قسمت كنند همه را هلاك كند.[١]
قدرى شير براى آن حضرت آوردند. كمى از آن شير را نوشيد وفرمود به زندانى خود نيز از اين شير بدهيد و او را اذيّت نكنيد.
هنگامى كه امام (عليه السلام) ضربت خورد پزشكان كوفه به بالين وى گرد آمدند. در بين آنان از همه ماهرتر اثير بن عمرو بود كه جراحات را معالجه مى كرد. وقتى او زخم را ديد دستور داد شُش گوسفندى را كه هنوز گرم است براى او بياورند.سپس رگى از آن بيرون آورد ودر محل ضربت قرار داد وآن گاه كه آن را بيرون آورد گفت:ياعلى وصيّتهاى خود را بكن، زيرا اين ضربت به مغز رسيده ومعالجه مؤثّر نيست. در اين هنگام امام (عليه السلام) كاغذ ودواتى خواست ووصيّت خود را خطاب به دو فرزندش حسن وحسين (عليهما السلام) نوشت.
اين وصيّت، گرچه خطاب به حسنين (عليهما السلام) است ولى در حقيقت براى تمام بشر تا پايان عالم است. اين وصيّت را عدّه اى از محدّثان ومورّخانى كه قبل از مرحوم سيّد رضى وبعد از او مى زيسته اند با ذكر سند نقل كرده اند.[٢] البتّه اصل
[١] مقاتل الطالبيّين، ص ٣٦; الاخبار الطوال، ص ٢١٤; طبقات ابن سعد، ج٢، ص ٢٤; كامل ابن اثير، ج٣، ص ١٦٩; تاريخ طبرى، ج٦، ص ٨٥; عقد الفريد، ج٤، ص ٣٥٩; كشف الغمّة، ج١، ص ٥٨٦.
[٢] ابو حاتم سجستانى، المُعَمّرون والوصايا، ص ١٤٩; تاريخ طبرى، ج٦، ص ٨٥; تحف العقول، ص ١٩٧; من لا يحضره الفقيه، ج٤، ص ١٤١; كافى، ج٧، ص ٥١; در مروج الذهب، (ج٢، ص ٤٢٥) قسمتى از آن نقل شده است; مقاتل الطالبييّن، ص ٣٨.