فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٧٧٣
قطام گفت:من جمعى را از قبيله خود با تو همراه مى كنم كه تو را در اين باره يارى دهند وهمين كار راهم كرد ومرد ديگرى از خارجيان كوفه به نام وردان بن مجالد از همان قبيله تيم الرباب را با وى همراه ساخت.
ابن ملجم كه مصمّم به قتل على (عليه السلام) بود با يكى از خوارج به نام شبيب بن بجره كه از قبيله اشجع بود ملاقات كرد وبه او گفت: آيا طالب شرف دنيا وآخرت هستى؟!پرسيد: منظورت چيست؟گفت: به من در قتل على بن ابى طالب كمك كن. شبيب گفت: مادرت به عزايت بنشيند، مگر تو از خدمات وسوابق وفداكاريهاى على در زمان پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) اطلاع ندارى؟
ابن ملجم گفت:واى بر تو، مگر نمى دانى كه او قائل به حكميت مردم در كلام خدا شد وبرادران نمازگزار ما را به قتل رساند؟ بنابراين، به انتقام برادران دينى خود، او را خواهيم كشت.[١]
شبيب پذيرفت وابن ملجم شمشيرى تهيه كرد وآن را با زهرى مهلك آب داد وسپس در موعد مقرّر به مسجد كوفه آمد.
آن دو در آنجا با قطام، كه در روز جمعه سيزدهم ماه رمضان معتكف بود، ملاقات كردند و او به آن دو گفت كه مجاشع بن وردان بن علقمه نيز داوطلب شده است كه با آنان همكارى كند. چون هنگام عمل فرا رسيد قطام سرهاى آنان را با دستمالهاى حرير بست وهر سه شمشيرهاى خود را به دست گرفتند وشب را با كسانى كه در مسجد مى ماندند به سر بردند ودر مقابل يكى از درهاى مسجد كه معروف به «باب السده» بود نشستند.[٢]
[١] كشف الغمة، ج١، ص ٥٧١.
[٢] مروج الذهب، ج٢، ص ٤٢٤، تاريخ طبرى، ج٦، ص ٨٣; شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج٦، ص ١١٥; كامل ابن اثير، ج٣، ص ١٩٥; مقاتل الطالبيين، ص ٣٢; البداية والنهاية، ج٧، ص ٣٢٥; الاستيعاب، ج٢، ص ٢٨٢; روضة الواعظين، ج١، ص ١٦١.