فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٧٥٧
حارث از قبيله مذحج است.سخن او را بشنويد وفرمان او را، تا آنجا كه با حق مطابق است، پيروى كنيد.او شمشيرى از شمشيرهاى خداست كه كُند نمى شود وضربت او به خطا نمى رود. اگر فرمان حركت به سوى دشمن داد حركت كنيد واگر دستور توقف داد باز ايستيد.فرمان او فرمان من است. من، با اعزام او به سوى مصر، شما را بر خود مقدّم داشتم، به سبب خيرخواهى كه نسبت به شما وسختگيرى كه بر دشمن شما دارم.[١]
استاندار جديد امام (عليه السلام) با تجهيزات لازم حركت كرد وچون به منطقه اى به نام «قلزم»، [٢] كه در دو منزلى «فسطاط»، [٣] قرار داشت، رسيد ودر خانه مردى از مردم آنجا فرود آمد.اين مرد به سبب خوش خدمتى كه از خود نشان داد اعتماد مالك را به خود جلب كرد وسرانجام او را با شربتى از عسل مسموم ساخت وبدين گونه اين شمشير برنده خدا براى هميشه در غلاف فرو رفت وجان به جان آفرين سپرد. وى در سال ٣٨ هجرى در سرزمين قلزم چشم از جهان بربست ودر همانجا به خاك سپرده شد.
به طور مسلّم اين ميزبان يك فرد عادى نبوده، بلكه فرد سرشناسى بوده كه مالك در خانه او فرود آمده است. وى قبلاً به وسيله دشمن مالك، كه همان معاويه باشد، خريدارى شده بود.[٤]
برخى ديگر از مورخان شهادت او را مشروحتر وبه گونه اى ديگر نوشته:
وقتى معاويه از تصميم امام(عليه السلام) در مورد گماردن مالك بر سرزمين مصر آگاه شد از يكى از دهقانان متنفّذ سرزمين قلزم در خواست كرد كه به هر وسيله كه
[١] نهج البلاغه، نامه ٣٨، الغارات، ج١، ص ٢٦٠.
[٢] شهرى است در ساحل درياى يمن از جانب مصر.كاروانها از آنجا تا مصر را ظرف سه روز طىّ مى كنند. (مراصد الاطلاع).
[٣] شهرى است در نزديكى اسكندريه.(مراصد الاطّلاع).
[٤] تاريخ ابن كثير، ج٧، ص ٣١٢.