فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٧٤٩
به سوى شام مهاجرت كردند.[١]
به على (عليه السلام) گزارش رسيد كه سفيان وارد انبار شده وفرماندار او را به نام حسّان بن حسّان كشته است. آن حضرت خشمگين از خانه بيرون آمد وبه اردوگاه نُخَيله رفت ومردم نيز در پشت سر او آمدند. امام (عليه السلام) بر نقطه بلندى رفت وخدا را ستود وبر پيامبر او درود فرستاد وسپس سخنان خود را چنين آغاز كرد:
اى مردم!جهاد درى است از درهاى بهشت كه خداوند آن را به روى خواصّ دوستان خود گشوده است، وآن لباس تقوا وپرهيزگارى وزرهى محكم وسپرى نيرومند است. هركس آن را به اختيار ترك كند خدا جامه ذلّت ولباس بلا بر او مى پوشاند وسرانجام زبون وبيچاره مى شود وخداوند رحمت خود را از دل او بر مى دارد وبه بى خردى مبتلا مى گردد....
به من گزارش كرده اند كه سفيان بن عوف به فرمان معاويه به شهر انبار يورش برده، حسّان بن حسّان بكرى حاكم آنجا را كشته ومرزداران آنجا را از شهر رانده است.به من گزارش رسيده است كه لشگريان سفيان بر زنان مسلمان وزنان اهل ذمّه حمله برده اند ودستبند وگردن بند وگوشواره هاى آنان را ربوده اند وآن زنان سلاحى جز گريه وزارى نداشته اند. اين گروه با غنيمت فراوان به شام بازگشته اند ونه كسى از آنان زخمى شده ونه خونى از آنان به زمين ريخته است. اگر مرد مسلمانى از شنيدن اين واقعه از فزونى اندوه بميرد بر او ملامتى نيست، بلكه به مردن نيز سزاوار است.جاى حيرت وشگفتى است كه آنان بر كار نادرست خويش متّحدند وشما در حق وراه استوار خود متفرّق. كار شما دل را مى ميراند وغم واندوه به بار مى آورد.چهره هاى شما زشت ودلهاى شما غمگين باد... وقتى به شما در تابستان فرمان جهاد مى دهم مى گوييد هوا گرم است، ما را مهلت ده تا كمى گرما بشكند; وچون در ايام زمستان شما را به جنگ با آنان امر مى كنم مى گوييد هوا سرد است، به ما مهلت ده تا سرما برطرف شود. سرما وگرما بهانه اى بيش نيست; شما از
[١] الغارات، ج٢، صص ٤٦٤تا ٤٧٤; تاريخ طبرى، ج٤، ص ١٠٣.