فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٧٤٥
كنانه فرياد كشيد: شما مردان را مى كشيد; كودكان چه تقصيرى دارند؟به خدا سوگند، نه در جاهليت ونه در اسلام كودكى را نمى كشتند. سوگند به خدا، آن حكومتى كه پايه هاى قدرت خود را با كشتن پيران وكودكان استوار سازد حكومت سستى است. بُسر گفت: به خدا سوگند كه تصميم داشتم زنان را نيز بكشم. آن زن در پاسخ گفت:از خدا مى خاستم كه تو اين كار را بكنى.
بُسر سرزمين كنانه را ترك گفت وبر سر راه خود در نَجران عبد اللّه بن عبدالمدان، داماد عبيد اللّه بن عبّاس، را كشت وآن گاه گفت:اى مردم نجران،اى مسيحيان، به خدا سوگند كه اگر كارى انجام دهيد كه من آن را خوش ندارم باز مى گردم وكارى مى كنم كه نسل شما قطع شود وزراعت شما نابود وخانه هايتان ويران گردد.
سپس به راه خود ادامه داد وبر سر راه خود ابوكرب را، كه از شيعيان على (عليه السلام) بود واز بزرگان همدان به شمار مى رفت، كشت وسرانجام به سرزمين صنعاء رسيد.فرماندهان امام (عليه السلام)، به نامهاى عبيداللّه بن عباس وسعيد بن نمران شهر راترك گفته ومردى را به نام عمروثقفى جانشين خود قرار داده بودند. جانشين عبيداللّه قدرى در برابر بُسرمقاومت كرد، ولى سرانجام كشته شد. بُسرِ سفّاك وارد شهر شد وگروهى از مردم را كشت وحتّى هيئتى را كه از مآرب به سوى او آمدند به جز يك نفر از دم تيغ گذراند. فردنجات يافته به مآرب بازگشت وگفت: من به پيران وجوانان هشدار مى دهم كه مرگ سرخ در كمين آنهاست.
بُسر صنعاء را به قصد نقطه اى به نام جيشان ترك گفت.اهل اين منطقه همگى از شيعيان على (عليه السلام) بودند. نبرد ميان آنان وبُسر درگرفت وسرانجام، پس از دادن تلفاتى، مغلوب واسير شدند وبه وضع فجيعى به شهادت رسيدند. وى بار ديگر به صنعاء بازگشت وصد تن ديگر را نيز كشت، به جرم اينكه زنى از آنان فرزندان عبيد اللّه بن عباس را پناه داده بود.
اين برگى از پرونده سياه جنايات بُسر بن ارطاة بود كه تاريخ ضبط كرده است.