فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٧٤٣
را خوار وذليل ساخته ايد. به خدا سوگند كارى انجام دهم كه مايه آرامش قلب خاندان عثمان باشد.
سپس تهديدهاى خود را آغاز كرد ومردم از ترس به خانه حويطب بن عبد العزّى، كه شوهر مادر او بود، پناه بردند ودر سايه شفاعت او خشم بُسر فرو نشست. آن گاه همگان را به بيعت با معاويه دعوت كرد. گروهى با او بيعت كردند، ولى او به بيعت اين گروه اكتفا نكرد وخانه هاى سرشناسان مدينه را كه از نظر فكرى با معاويه مخالف بودند يا در عراق با على (عليه السلام) همكارى نزديكى داشتند به آتش كشيد. خانه زرارة بن حرون ورفاعة بن رافع وابوايّوب انصارى به اين طريق دستخوش حريق شد. آن گاه سران بنى مسلمه را خواست واز آنان پرسيد: جابربن عبداللّه كجاست؟يا او را حاضر كنيد يا آماده كشته شدن باشيد.
جابر در آن هنگام به خانه امّ سلمه همسر رسول خدا پناه برده بود ودر پاسخ امّ سلمه كه از او پرسيد چه مى بينى گفت:اگر بيعت نكنم كشته مى شوم واگر بيعت كنم با ضلالت وگمراهى همپيمان شده ام. ولى به نوشته «الغارات» سرانجام جابر به تصويب امّ سلمه با بُسْر بيعت كرد.
وقتى بُسر به مأموريت خود در مدينه پايان داد رهسپار مكه شد وعجيب اين كه ابوهريره را براى جانشينى خود در مدينه برگزيد. او در مسير خود از مدينه تا مكه گروهى را كشت واموالى را غارت كرد. وقتى به نزديكى مكه رسيد، فرماندار امام (عليه السلام) به نام قُثم بن عبّاس شهر را ترك گفت.بُسْر، به هنگام ورود به مكه، به برنامه خود ادامه داد ومردم را به باد فحش وناسزا گرفت واز همگان براى معاويه اخذ بيعت كرد وآنان رااز مخالفت با او برحذر داشت وگفت: اگر از جانب شما خبر مخالفت با معاويه به من برسد، ريشه هاى شما را قطع واموالتان را غارت وخانه هايتان را ويران مى سازم.
بُسر پس ازمدّتى مكّه را به عزم طائف ترك گفت واز جانب خود مردى را در رأس گروهى روانه تُباله كرد، زيرا مى دانست كه مردم آنجا از شيعيان على (عليه السلام)