فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٧٢٩
خوارج راه بازگشت را در پيش گرفتند ودر گرداگرد پرچم قرار گرفتند.عدّه اى از سران خوارج كه به سوى امام بازگشتند عبارتند از: مسعر بن فدكى، عبد اللّه طائى، ابومريم سعدى، اشرس بن عوف وسالم بن ربيعه. در حقيقت جز عبد اللّه بن وهب راسبى، شخص سرشناسى با آنان باقى نماند.[١]
طبرى مى نويسد كه پس از بازگشت اين گروه به سوى امام، سپاه خوارج را دوهزار وهشتصد نفر سپاهى تشكيل مى داد[٢]، در حالى كه ابن اثير تعداد آنان راهزار وهشتصد نفر مى داند.
امام (عليه السلام) به ياران خود دستور داد كه تا دشمن نبرد را آغاز نكرده آنان آغاز به نبرد نكنند. در اين هنگام مردى ا ز صفوف خوارج بيرون آمد وبر ياران امام حمله كرد وسه نفر را از پاى درآورد. پس، امام (عليه السلام) نبرد را با حمله خود آغاز كرد ونخست آن فرد را از پاى در آورد وسپس به ياران خود فرمان حمله داد وفرمود: به خدا سوگند كه جز ء ده نفر ازشما كشته نمى شود وجز ده نفر از آنان جان سالم به در نخواهد بود.[٣]
در اين موقع عبد اللّه بن وهب راسبى به ميدان آمد وگفت:اى فرزندابوطالب، از تو دست بر نمى دارم تا تو را از پاى درا ورم يا بر من دست يابى. امام (عليه السلام) در پاسخ او گفت: خدا او را بكشد; چه مرد بى حيايى است! ومى داند كه من دوست شمشير ونيزه ام.
وافزود: او اززندگى مأيوس شده وطمع كاذب بر من دوخته است.سپس با يك ضربه او را به يارانش ملحق ساخت.[٤]
در اين نبرد، در كمترين ساعات، پيروزى نصيب امام (عليه السلام)
[١] مقالات الاسلاميين، ج١، ص ٢١٠.
[٢] كامل ابن اثير، ج٣، ص ٣٤٦; تاريخ طبرى، ج٤، ص ٦٤.
[٣] شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج٢، صص ٢٧٣ـ ٢٧٢.
[٤] الامامة والسياسة، ص ١٣٨.