فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٧٢٨
چنين روزى از هر دو داور پيمان گرفتم كه آنچه را كه قرآن زنده كرده زنده كنند وآنچه را كه ميرانده است بميرانند. اكنون كه آنان بر خلاف هر دو حكم كرده اند ما بر سخن نخست وراه وروش اوّل خود هستيم.[١]
خوارج در برابر منطق استوار امام (عليه السلام) پاسخى جز تكرار سخنان بيهوده نداشتند و اصرار مىورزيدند كه: همگى در سايه پذيرفتن تحكيم كافر شده ايم وما توبه كرديم، تو نيز بر كفر خود گواهى بده واز آن توبه كن، كه در اين صورت ما با تو همگاميم ودر غير اين صورت مارا رها كن واگر قصد نبرد دارى ما آماده نبرد هستيم.
امام (عليه السلام) فرمود:آيا پس از ايمان وجهاد در ركاب با رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) بر كفر خود شهادت دهم؟ آيا تن دادن به تحكيم سبب مى شود كه شما شمشيرهاى خود را بر شانه نهاده وآنها را بر فرق مردم فرود آوريد وخون مردم را بريزيد؟ اين است خسران آشكار.
آخرين اتمام حجّت
امام (عليه السلام) از مذاكره با آنان مأيوس شد وبه آرايش سپاه پرداخت. فرماندهى بخش راست سپاه را به حجر بن عدى وبخش چپ را به شبث بن ربعى واگذار كرد وابوايّوب انصارى را فرمانده سواره نظام وابوقتاده را فرمانده پياده نظام قرار داد. در اين نبرد هشتصد تن صحابى مدّتى در ركاب امام (عليه السلام) شركت داشتند وازاين رو، فرماندهى آنان را به قيس بن سعد بن عباده واگذار كرد وخود نيز در قلب لشكر قرار گرفت. آن گاه در بخش سواره نظام پرچم امانى برافراشت وبه ابو ايّوب انصارى دستور داد كه فرياد زند كه راه بازگشت بازاست وكسانى كه به دور اين پرچم گرد آيند توبه آنان پذيرفته مى شود وهركس كه وارد كوفه گردد يا ازا ين گروه جداشود در امن وامان است. ما اصرار به ريختن خون شما نداريم. در اين موقع گروهى دور پرچم گرد آمدند وامام (عليه السلام) توبه آنان را پذيرفت.[٢] برخى مى گويند هزار نفر از
[١] به خطبه ٣٦ مراجعه فرماييد.
[٢] الاخبار الطوال، ص ٢١٠.