فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٧٢٢
ازمنصب خود عزل ومعاويه بر جاى او منصوب شده بود، امام را بر آن داشت كه افكار عمومى را در اين مورد روشن سازد. از اين رو، امام (عليه السلام) در كوفه بر منبر قرار گرفت وپس از ستايش خدا فرمود:
مخالفت با انسان آگاه وخيرخواه مايه حسرت وموجب پشيمانى است. من در باره مسئله تحكيم وداورى اين دو نفر نظر منفى داشتم ولى شما نظر مرا نپذيرفتيد وتن به حاكميت آن دو داديد وآنان بر خلاف تعهّد خود آنچه را كه قرآن ميرانده بود زنده كردند وآنچه را كه احياء كرده بود ميراندند; از هوى وهوس خود پيروى كردند و بدون حجّت ودليل رأى دادند. ازاين جهت، خدا وپيامبر او ومؤمنان از هر دو داور بَرى هستند. آماده جهاد وحركت به سوى شام باشيد ودر روز دو شنبه در پادگان نخيله به دور هم گرد آييد. به خدا سوگند من با اين گروه (شاميان) مى جنگم، هرچند احدى جز من در ميان نباشد.
٣ـ امام (عليه السلام) تصميم گرفت كه هرچه زودتر كوفه را به عزم صفّين ترك كند. برخى از ياران وى يادآور شدند كه بهتر است خوارج را كه از ما فاصله گرفته اند نيز به شركت در جهاد دعوت كنيد. از اين رو، امام (عليه السلام) نامه اى به سران خوارج نوشت ودر آن يادآور شد:
عمروعاص وابوموسى دچار خطا شده، با كتاب خدا مخالفت كرده واز هوس خود پيروى كرده اند; نه به سنّت عمل كرده اند نه به قرآن. خدا ورسول او ومؤمنان از كرده آنان برى هستند.وقتى نامه من به شما رسيد به سوى من بشتابيد تا براى نبرد به سوى دشمن مشترك برويم.
٤ـ نامه امام (عليه السلام) كوچكترين اثرى در روحيه خوارج نگذاشت وبه پيشنهاد آن حضرت پاسخ رد دادند. از اين رو، امام از آنان مأيوس شد وتصميم گرفت كه در انتظار شركت آنان ننشيند وبا سپاهى كه در اختيار دارد يا مى تواند گرد آورد به سوى صفّين بشتابد.پس به ابن عبّاس، استاندار بصره، نامه نوشت واز او درخواست