فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٦٨٣
در اين هنگام خدعه عمرو آشكار شد ومجلس به هم خورد.[١] شريح بن هانى برخاست وتازيانه اى بر فرق عمرو نواخت. فرزند عمروعاص به كمك پدر شتافت وتازيه اى بر شريح زد ومردم ميان آن دو حائل شدند. شريح بن هانى بعدها مى گفت:از آن پشيمانم كه چرا به جاى تازيانه باشمشير بر فرق او نزدم.[٢]
ابن عبّاس: خدا روى ابوموسى را زشت سازد. من او را از حيله عمرو بر حذر داشتم ولى او توجّه نكرد.
ابوموسى:صحيح است. ابن عباس مرا از حيله اين مرد فاسق برحذر داشت ولى من به او اطمينان پيدا كردم وهرگز فكر نمى كردم كه جز خيرخواهى براى من چيزى بگويد.[٣]
سعيد بن قيس خطاب به هر دو داور گفت:اگر بر درستكارى اجتماع كرده بوديد چيزى برحال ما نمى افزوديد، چه رسد كه بر ضلالت وگمراهى اتّفاق كرديد. نظر شما بر ما الزام آور نيست وامروز به همان وضع هستيم كه قبلاً بوديم وجنگ با متمردان را ادامه خواهيم داد.[٤]
در اين جريان، بيش از همه، ابوموسى واشعث بن قيس (بازيگر صحنه حكميت) مورد سرزنش قرار گرفتند. ابوموسى پيوسته به عمرو بد مى گفت وزبان اشعث كُند شده وبند آمده بود وسخن نمى گفت.سرانجام عمروعاص وهواداران معاويه بار وبنه ها را بستند ورهسپار شام شدند وماجرا را تفصيلاً براى معاويه بيان كردند وبه او، به عنوان خليفه مسلمين، سلام گفتند.ابن عبّاس وشريح بن هانى نيز به سوى كوفه بازگشتند وجريان را تعريف كردند. ولى ابوموسى، به جهت خطايى كه
[١] الاخبار الطوال ، ص ١٩٩; الامامة والسياسة، ج١، ص ١١٨; تاريخ طبرى، ج٣، جزء ٦، ص ٣٨; كامل ابن اثير، ج٣، ص ١٦٧; تجارب السّلف، ص ٤٨; مروج الذهب، ج٢، ص ٤٠٨.
[٢] تاريخ طبرى، ج٣، جزء ٦، ص ٤٠; كامل ابن اثير، ج٣، ص ١٦٨; وقعه صفّين، ص ٥٤٦.
[٣] تاريخ طبرى، ج٣، جزء ٦، ص ٤٠; كامل ابن اثير، ج٣، ص ١٦٨; وقعه صفّين، ص ٥٤٦.
[٤] وقعه صفّين، ص ٥٤٧.