فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٦٦٩
امام(عليه السلام):راست مى گويى. خدا بيمارى تو را مايه آمرزش گناهان تو قرار دهد.چه در بيمارى پاداشى نيست ولى مايه آمرزش گناهان مى شود.پاداش، مربوط به گفتار وكردار است ولى در عين حال از حسن نيّت نبايد غفلت كرد، زيرا خداوند گروه كثيرى را به سبب نيّت خيرشان وارد بهشت مى كند. امام (عليه السلام)اين سخن را گفت وراه خود را در پيش گرفت.[١]
پس از پيمودن مقدارى راه، با عبد اللّه بن وديعه انصارى مواجه گرديد ومايل شد كه از نظر مردم در باره قرارداد تحميلى با معاويه آگاه گردد.لذا با او به گفتگويى پرداخت كه نقل مى شود.
امام(عليه السلام):مردم در باره كار ما چه مى گويند؟
انصارى: مردم دو نظر دارند. برخى آن را پسنديده اند وبرخى ديگر آن را خوش ندارند و(به تعبير قرآن:(وَلا يَزالُونَ مُخْتَلِفِينَ)) پيوسته در اختلاف هستند.
امام(عليه السلام):صاحبنظران چه مى گويند؟
انصارى: آنان مى گويند كه گروهى دور على بودند امّا على آنان را متفرق ساخت.دژ استوارى داشت ولى آن را ويران كرد. ديگر على كى مى تواند مانند آنان را كه متفرق ساخت گرد آورد وبنايى را كه ويران كرد از نو بسازد؟اگر او با همان گروهى كه به فرمان او بودند به نبرد ادامه مى داد تا پيروز گردد يا نابود شود، كارى مطابق با خرد وسياست صحيح انجام داده بود.
امام(عليه السلام):من ويران كردم يا آنان(خوارج)؟ من آن جمع را متفرق ساختم يا آنان اختلاف ودودستگى پديد آوردند؟ اينكه مى گويى حسن تدبير آن بود كه د رآن زمان كه گروهى پرچم مخالفت با من برافراشتند من بايد با گروه وفادار خود به نبرد ادامه مى دادم، اين نظرى نبود كه من از آن غافل باشم. من حاضر بودم كه جان خود را بذل كنم ومرگ را با روى گشاده پذيرا شوم، ولى بر حسن وحسين نگريستم وديدم
[١] وقعه صفّين، ص ٥٢٨; تاريخ طبرى، ج٣، جزء ٦، ص ٣٣.