فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٦٤٦
گفت:آيا پيروزى را نمى بينى وآيه خدا را مشاهده نمى كنى؟ آيا رواست كه در اين اوضاع صحنه نبرد را رها كنم؟
قاصد: آيا رواست كه تو در اينجا باشى واميرمؤمنان كشته يا تحويل دشمن شود؟
مالك از شنيدن اين سخن بر خود لرزيد. فوراً دست از نبرد كشيد وخود را به حضور امام (عليه السلام) رساند. وقتى چشمش به آشوبگران ذلّت طلب افتاد رو به آنان كرد وگفت: اكنون كه بر دشمن برترى يافته ودر آستانه پيروزى قرار گرفته ايد فريب آنان را مى خوريد؟ به خدا سوگند كه آنان فرمان خدا را ترك وسنّت پيامبر را رها كرده اند.هرگز با درخواست آنان موافقت نكنيد وبه من كمى مهلت دهيد تا كار را يكسره كنم.
آشوبگران:موافقت با تو مشاركت در خطاى توست.
اشتر: وا اسفا كه افراد ارزنده شما كشته شده اند وگروه زبونتان باقى مانده است.به من بگوييد در چه زمانى شما بر حق بوديد؟آيا آن زمان كه نبرد مى كرديد بر حق بوديد واكنون كه دست از نبرد كشيده ايد بر باطل هستيد؟يا در آن زمان كه نبرد مى كرديد بر باطل بوديد واكنون بر حق هستيد؟ اگر چنين گمان داريد، يعنى همه كشتگان شما، كه به ايمان وتقوا واخلاص آنان اعتراف داريد، بايد در آتش باشند.
آشوبگران:در راه خدا نبرد كرديم وبراى خدا دست از نبرد بر مى داريم. ما از تو پيروى نمى كنيم، از ما دورى جوى.
مالك: فريب خورده ايد و از اين طريق به ترك نبرد دعوت شده ايد.اى روسياهان پيشانى پينه بسته، من نمازهاى شما را نشانه وارستگى از دنيا ونشانه شوق به شهادت مى پنداشتم; اكنون ثابت شد كه هدف شما فرار از مرگ و روى كردن به دنياست. اف بر شما،اى بمانند جانوران فضله خوار. هرگز روى عزّت نخواهيد ديد. دور شويد همچنان كه ستمگران دور شدند.