فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٦٤١
خواهان زندگى هستى واو خواهان شهادت.سپاه عراق از پيروزى تو بر خود مى ترسد، در حالى كه سپاه شام از پيروزى على هراسى ندارد.
معاويه:پس چه بايد كرد؟
عمروعاص:بايد پيشنهادى كرد كه اگر بپذيرند دچار اختلاف شوند واگر نپذيرند نيز دچار دو دستگى گردند; آنان را به كتاب خدا دعوت كن تا ميان تو وآنان حاكم باشد. در اين صورت تو به خواسته خود نائل مى آيى. اين مطلب مدتها در ذهن من بود ولى از ابراز آن خوددارى مى كردم تا وقت آن برسد.
معاويه از پختگى نقشه همكار خود تشكر كرد ودر صدد اجراى آن بر آمد.
بامداد روز پنجشنبه سيزدهم ربيع الأوّل، وبه قولى سيزدهم صفر، سپاه امام (عليه السلام) بانيرنگ كاملاً بى سابقه اى روبرو شد وخدمتى كه فرزند عاص به طاغيان شام كرد بحق مايه حيات مجدد تيره اموى وبازگشت آنان به صحنه اجتماع شد.
سپاه شام، طبق دستور عمرو، قرآنها را بر نوك نيزه ها بستند وصفوف خود را با مصاحف آراستند. قرآن بزرگ دمشق به كمك ده نفر بر نوك نيزه حمل مى شد. آن گاه همگى يكصدا شعار سر دادند كه:«حاكم ميان ما وشما كتاب خداست».
گوشهاى عراقيان متوجه فريادها شد وچشمهايشان به نوك نيزه ها افتاد.از سپاه شام جز شعارها وفريادهاى ترحّم انگيز چيزى شنيده نمى شد.همگى مى گفتند:
اى مردم عرب، براى زنان ودخترانتان،خدا را در نظر بگيريد.
خدا را خداى را در باره دينتان!
پس ازمردم شام چه كسى از مرزهاى شام پاسدارى خواهد كرد وپس ازمردم عراق چه كسى ازمرزهاى عراق حفاظت خواهد نمود؟
چه كسى براى جهاد با روم وترك وديگر كافران، باقى خواهد ماند؟[١]
[١] وقعه صفّين، ص ٤٨١; الاخبار الطوال، ص ١٨٨; مروج الذهب، ج٢، ص ٤٠٠; تاريخ طبرى، ج٣، جزء ٦، ص ٢٦; كامل ابن اثير، ج٣، ص ١٦٠.