فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٦٣٧
باقيماندگان از خدا بترسيد(وچاره اى بينديشيد).
قيس در پاسخ نعمان بر هواداران معاويه وعلى (عليه السلام) تكيه كرد وگفت:
در زمان پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) ما با صورت وگلوگاه، شمشير ونيزه هاى دشمن را پاسخ مى گفتيم تا حق پيروز شد، درحالى كه كافران از اين امر ناراحت بودند.اى نعمان، اينك كسانى كه معاويه را يارى مى كنند جز يك مشت افراد آزاد شده وبيابانيها ويمنيهاى فريب خورده نيستند. على را بنگر كه اطراف او را مهاجران وانصار وتابعان، كه خدا از آنان راضى شده است، فرا گرفته اند ولى در اطراف معاويه جز تو ودوست تو (مسلمة بن مخلّد) كسى نيست، وهيچيك از شما، نه بدْرى هستيد، نه اُحدى ونه سوابقى در اسلام داريد ونه آيه اى در باره شما نازل شده است. اگر در اين مورد بر خلاف ما حركت مى كنى قبلاً نيز پدر تو به چنين كارى دست زد.[١]
٣ـ غرض از اين ملاقاتها زمينه سازى براى صلح وسازش بود، ولى مقصود معاويه را فراهم نساخت.ازاين جهت، ناچار شد كه نامه اى به امام (عليه السلام) بنويسد ودر آن مطلبى را درخواست كند كه در روز نخست ياغيگرى خود درخواست كرده بود، يعنى واگذارى حكومت شام به او، بدون اينكه بيعت واطاعتى بر گردن او باشد. وآن گاه افزود:ما همگى فرزندان عبد مناف هستيم وهيچيك از ما بر ديگرى برترى ندارد، مگر آن كس كه عزيزى را خوار وآزادى را بنده نسازد.
امام (عليه السلام) دبير خود ابن ابى رافع را طلبيد وبه او دستور داد كه پاسخ نامه او را به نحوى كه املاء مى كند بنويسد.متن نامه آن حضرت در نهج البلاغه، تحت شماره ١٧ آمده است.[٢]
[١] مقصود ماجراى سقيفه است كه بشير پدر نعمان براى اينكه گوى خلافت را پدر قيس، يعنى سعد بن عباده پسر عموى او، نبرَد، برخاست وبا ابوبكر بيعت كرد واتّفاق انصار را بر هم زد. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج٨، ص ٨٧; وقعه صفّين، ص ٤٤٨;الامامة والسياسة ، ج١، ص ٩٧.
[٢] مضمون نامه اى كه در نهج البلاغه درج شده است با مضمون آن در الاخبار الطوال (ص ١٨٧)و الإمامةو السياسة (صص ١٠٣ و١٠٤) ووقعه صفّين (ص ٤٧١) تفاوت دارد.