فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٦٣٠
نبرد برنخاسته مگر اينكه زمين با خون او سيراب شده است. اين جمله را گفت وهر دو نفر به سوى صفوف خود بازگشتند.
امام (عليه السلام) نيز لبخندى زد وبه جايگاه خود بازگشت.
معاويه رو به عمرو كرد وگفت:چقدر تو مرد ابلهى هستى.وافزود:گمان مى كنم پيشنهاد تو جدّى نبود وآميخته با شوخى بود.[١]
شجاعت فرزند شهيد
هاشم مِرقال از فرماندهان شجاع وتواناى سپاه امام (عليه السلام) بود وسوابق درخشان او در فتوحات اسلامى بر كسى پوشيده نبود.انتظار مى رفت كه شهادت او سستى چشمگيرى در سپاه امام پديد آورد، ولى خطابه آتشين فرزند وى وضع را دگرگون كرد ورهروان راه او را در پيمودن آن مصمّمتر ساخت. او پرچم پدر را به دست گرفت [٢] و رو به جانبازان راه حق وحقيقت كرد وگفت:
هاشم بنده اى از بندگان خدا بود كه روزى او محدود وكارهايش در دفتر الهى مضبوط بود.اجلش فرا رسيد وخدايى كه نمى توان با او به مخالفت برخاست او را به سوى خود فرا خواند و او نيز به لقاءاللّه پيوست.او در راه پسر عمّ پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) جهاد كرد، در راه نخستين مؤمن به پيامبر وآگاهترين مردم به آيين خدا ومخالف سرسخت دشمنان خدا ـ همانان كه حرام خدا را حلال مى شمرند ودر ميان مردم با جور وستم حكومت مى كنند وشيطان بر آنان پيروز شده وكارهاى زشتشان را در نظرشان زيبا جلوه داده است.
[١] وقعه صفّين، صص ٢٧٥ـ ٢٧٤; شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج٥، صص٢١٨ـ ٢١٧; الاخبار الطوال، صص ١٧٧ـ ١٧٦; تاريخ طبرى، ج٣، جزء ٦، ص ٢٣; كامل ابن اثير، ج٣، ص ١٥٨(باكمى تفاوت).
[٢] الاخبار الطوال، ص ١٨٤; مروج الذهب، ج٢، ص ٣٩٣; شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج٨، ص ٢٩.