فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٦٢٨
٢ـ كشتن حريث غلام معاويه
در ميان سپاه شام بزرگترين قهرمان حريث غلام معاويه بود. او گاهى لباس معاويه را بر تن مى كرد وبه نبرد مى پرداخت وافراد ناآگاه گمان مى بردند كه معاويه مى جنگد.
روزى معاويه او را خواست وگفت:ازمبارزه باعلى بپرهيز، ولى با نيزه خود هركسى را خواستى نشانه بگير.وى به سوى عمروعاص رفت وسخن معاويه را به او بازگو كرد. عمرو(به هر نيّتى بود) نظر معاويه را تخطئه كرد وگفت:اگر تو قرشى بودى معاويه دوست مى داشت كه على را بكشى، ولى او نمى خواهد چنين افتخارى نصيب غير قرشى گردد.پس اگر فرصت داد بر على نيز حمله كن.
اتّفاقاً در همان روز امام (عليه السلام) در جلو سواره نظام خود به سوى ميدان آمد. حريث، تحت تأثير سخن عمرو، امام (عليه السلام) را به مبارزه طلبيد.امام، پس از خواندن رجز، گام به پيش نهادو نبرد را آغاز كرد ودر همان لحظات نخست ضربتى بر او زد و او را دو نيم كرد. وقتى خبر به معاويه رسيد، بيش از حدّ متأثّر شد ودر نكوهش عمروعاص كه او را فريب داده بود اشعارى سرود كه دو بيت آن رامى آوريم:
حَرِيثٌ أَلَمْ تَعْلَمْ وَ جَهْلُكَ ضائِرٌ *** بِانَّ عَلِيّاً لِلْفَوارسِ قاهِرٌ
وَ انّ عَلِيَّاً لَمْ يُبارِزْهُ فارِسٌ *** مِنَ النّاسِ إِلاّ اقْصَدَتْهُ الأَظافِرُ
حريت(اى قهرمان شكست خورده من!)، آيا نمى دانستى كه على بر تمام قهرمانان قاهر وپيروز است. با على، قهرمانى به مبارزه بر نخاست مگر اينكه چنگالهاى او به خطا نرفت واو را از پاى در آورد.
قتل حريث موجى از ترس وخشم در سپاه معاويه پديد آورد. قهرمان ديگرى به نام عمرو بن الحصين گام به ميدان نهاد تا انتقام او را از امام (عليه السلام) بگيرد، ولى هنوز با آن حضرت روبرو نشده بود كه به دست يكى از فرماندهان سپاه امام (عليه السلام)