فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٦٢٧
دو برادر كفايت مى كردند.
زيد بن وهب مى گويد:امام (عليه السلام) هرچه به لشكر شام نزديكتر مى شد به سرعت خود مى افزود.امام مجتبى (عليه السلام) از ترس اينكه سپاه معاويه امام (عليه السلام) را محاصر كند وحيات او مورد مخاطره قرار گيرد، رو به آن حضرت كرد وگفت:ضرر ندارد كه كمى توقف فرمايى تا ياران ثابت قدم وفداكار تو، افراد قبيله ربيعه، به تو برسند.امام (عليه السلام) در پاسخ فرزند گفت:
«إِنَّ لأَبِيكَ يَوماً لَنْ يَعْدُوهُ وَ لا يُبْطِئُ بِهِ عَنْهُ السَّعْيُ وَ لا يُعَجِّلُّ بِهِ إِلَيْهِ الْمَشْيُ. إِنَّ أَباكَ وَاللّه لا يُبالي وَقَعَ عَلَى المَوْتِ أَوْ وُقِعَ الْمَوتُ عَلَيْهِ».[١]
براى پدر تو روز معينى است كه از آن تجاوز نمى كند; نه توقف آن را كُند مى كند ونه پيشروى به سوى دشمن آن را جلو مى اندازد.پدرت واهمه ندارد كه خود به استقبال مرگ برود يا مرگ به سوى او آيد.
ابواسحاق مى گويد:امام(عليه السلام) در يكى از روزهاى صفّين، در حالى كه نيزه كوچكى در دست داشت، بر يكى از فرماندهان سپاه خود به نام سعيد بن قيس گذشت.او به امام گفت: نمى ترسى كه با اين نزديكى به دشمن، ناگهان به دست آنها كشته شوى؟امام (عليه السلام) در پاسخ او فرمود:
«إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَحَد إِلاّ عَلَيْهِ مِنَ اللّهِ حَفَظَةٌ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَنْ يَتَردّى في قَلِيب أَوْ يَخِرَّ عَلَيْهِ حائِطٌ أوْ تُصِيبَهُ آفَةٌ.فَإِذا جاءَ الْقَدَرُ خَلَوا بَيْنَهُ وَ بَيْنَهُ».[٢]
هيچ كس نيست مگر اينكه از جانب خدا بر او نگهبانانى است كه او را، از اينكه در دل چاه پرتاب شود يا زير ديوار بماند يا آفتى به او برسد، حفظ مى كنند.پس آنگاه كه تقدير الهى فرار رسد، او را رها مى كنند واو در تيررس سرنوشت قرار مى گيرد.
[١] وقعه صفّين، صص٢٥٠ـ ٢٤٨; شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج٥، صص ٢٠٠ ـ ١٩٨; تاريخ طبرى، ج٣، جزء ٦، صص ١١ـ ١٠; كامل ابن اثير، ج٣، صص١٥٢ـ ١٥١.
[٢] وقعه صفّين، ص ٢٥٠; شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج٥، ص ١٩٩.