فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٦١٨
مدينه، ملازم ركاب او شد ودر تمام غزوه ها وبرخى از سريه ها شركت جست.پس از درگذشت پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)، با اينكه خلافت رسمى مورد رضايت او نبود، ولى تا آنجا كه همكارى با دستگاه خلافت به نفع اسلام بود از يارى وهمكارى با آن دريغ نكرد.
نخستين گامى كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) پس از ورود به مدينه برداشت، بناى مسجد بود.عمّار در ساختن آن بيش از همه زحمت مى كشيد وبه تنهايى كار چند نفر را انجام مى داد. صداقت وتعهّد او به اسلام سبب شده بود كه ديگران او را بيش از تواناييش به كار وادار كنند. روزى عمّار شكايت آنان را به حضور پيامبر برد وگفت: اين گروه مرا كشتند.پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) در آن هنگام كلام تاريخى خود را گفت كه در قلوب همه حاضران نشست، فرمود:
«إِنَّكَ لَنْ تَمُوتَ حَتّى تَقْتُلَكَ الْفِئَةُ الْباغِيةُ النّاكِبَةُ عَنِ الْحَقِّ، يَكُونُ آخِرُ زادِكَ مِنَ الدُّنيا شَرْبَةُ لَبَن».[١]
تو نمى ميرى تا وقتى كه گروه ستمگر ومنحرف از حق تو را بكشد. آخرين توشه تو از دنيا جرعه اى شير است.
اين سخن در ميان ياران پيامبر منتشر شد وسپس دهان به دهان انتقال يافت وعمّار از همان روز در ميان مسلمانان مقام وموقعيت خاصى پيدا كرد، بالأخص كه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) او را به مناسبتهايى مى ستود.
در نبرد صفّين انتشار خبر شركت عمّار در سپاه امام (عليه السلام) دلهاى فريب خوردگان سپاه معاويه را لرزاند وبرخى را بر آن داشت كه در اين مورد به تحقيق بپردازند.
[١] اين حديث را كه يكى از اخبار غيبى پيامبر است محدّثان وتاريخنگاران نقل كرده اند وسيوطى در كتاب خصايص بر تواتر آن تصريح كرده است ومرحوم علاّمه امينى در الغدير (ج٩، صص٢٢ـ ٢١) مدارك آن را ياد آور شده است. نيز ر.ك. تاريخ طبرى، ج٣، جزء ٦، ص ٢١; كامل ابن اثير، ج٣، ص ١٥٧.