فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٦١٢
مى كشند،ومردى ازا ن ميان به نام زياد بن حفصه به امام (عليه السلام)گفت:از خالد به گرفتن سوگندها كسب وثوق كن كه به تو خيانت نكند.[١]
قرائن گواهى مى دهد كه وى جزو ستون پنجم معاويه در سپاه امام (عليه السلام) بود ودر مواقع پيروزى وحتى در لحظاتى كه نزديك بود برخود معاويه دست يابند واو را در خيمه اش دستگير كنند فرمان عقب نشينى مى داد وسپس كار خود را توجيه مى كرد. به نمونه اى در اين زمينه اشاره مى شود.
قبيله ربيعه بخش ميسره سپاه امام (عليه السلام) راتشكيل مى داد وفرماندهى آن با عبد اللّه بن عباس بود. ميسره سپاه امام (عليه السلام) در مقابل ميمنه سپاه شام قرار داشت كه آن را متنفذترين شخصيت شامى به نام ذو الكلاع حميرى وعبيد اللّه بن عمر رهبرى مى كردند. قبيله حمير به فرماندهى ذو الكلاع وعبيداللّه سواره وپياده حمله شديدى بر ميسره سپاه امام (عليه السلام) آوردند ولى كارى از پيش نبردند. در حمله دوّم عبيداللّه بن عمر در پيشاپيش سپاه ايستاد ورو به مردم شام كرد وگفت: اين طايفه از مردم عراق عثمان را كشته اند.اگر آنان را شكست دهيد انتقام خود را گرفته ايد وعلى را نابود كرده ايد.در اين حمله نيز افراد ربيعه، با ثبات خاصى، از خود دفاع كردند وجز افراد ناتوان كسى گام به عقب ننهاد.
تيزبينانى از سپاه امام (عليه السلام) نظر دادند كه وقتى خالد عقب نشينى گروهى از سربازان را ديد او نيز به همراه آنان عقب نشينى كرد وخواست ازاين طريق ثابت قدمان از سپاه امام را به عقب نشينى وادار كند، ولى چون ثبات آنان را مشاهده كرد فوراً به سوى آنان برگشت وبه توجيه عمل خود پرداخت وگفت:هدف از انصراف اين بود كه فراريان را به سوى شما بازگردانم.[٢]
ابن ابى الحديد مى نويسد:
مورخان اسلامى مانند كَلبى وواقدى اتّفاق نظر دارند كه او درحمله دوّم عمداً
[١] تاريخ طبرى،ج٣،جزء ٦،صص١٩ـ ١٨،شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد،ج٥،صص٢٢٦ـ٢٢٥.
[٢] تاريخ طبرى، ج٣، جزء ٦، ص ١٩; كامل ابن اثير، ج٣، ص ١٥٦.