فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٦١١
معاويه انداخته بود.
اين عوامل وعواملى ديگر سبب شد كه معاويه وعقل منفصل او، عمروعاص، شكست خود را قطعى ببينند وبراى جلوگيرى از آن دست به تلاشهاى مرموزانه بزنند تا چرخ پيروزى نظامى سپاه امام (عليه السلام) را به گونه اى متوقف سازند، از جمله اين تلاشها، مكاتبه با سران سپاه على (عليه السلام) وجلب علاقه آنان به خود وايجاد تفرقه وپراكندگى در سپاه آن حضرت بود.
١ـ وفادارترينِ قبايل به امام (عليه السلام) در نبرد صفّين قبيله ربيعه بود.اگر از قبيله مُضَر نااستوارى مشاهده شد، ولى ربيعه مانند كوه پا برجا بود. وقتى چشم امام (عليه السلام)به پرچمهاى آنان افتاد پرسيد كه اين پرچمها ازا ن كيست.گفتند: از آن ربيعه است.فرمود:«هِيَ راياتُ اللّه. عَصَمَ اللّه أهْلَها وَ صَبَّرَهُمْ وَثَبَّتَ أَقْدامَهُمْ».[١] يعنى:اينها پرچمهاى خداست. خدا صاحبان آنها را حفظ كند وبه آنان استوارى بخشد وپابرجايشان بدارد.
به امام (عليه السلام) گزارش رسيد كه يكى از سران اين قبيله به نام خالدبن معمّر با معاويه سر وسرّى پيدا كرده ونامه يا نامه هايى ميان آن دو رد وبدل شده است. امام (عليه السلام) فوراً وى وبزرگان ربيعه را احضار كرد وبه آنان فرمود:شما، اى قبيله ربيعه، ياران ولبيك گويان نداى من هستيد. به من گزارش رسيده كه يكى از ياران شما با معاويه نامه نگارى داشته است. آن گاه رو به خالد كرد وگفت:اگر آنچه از تو به من رسيده است راست باشد من تو را مى بخشم وامان مى دهم، مشروط بر اينكه به عراق وحجاز يا به هرجا كه در قلمرو قدرت معاويه نيست بروى ودر آنجا زندگى كنى.واگر آنچه كه در باره تو گفته شد دروغ است، دلهاى داغ ما را با سوگندهاى اطمينان زاى خود خنك كن. او در همان مجلس سوگند ياد كرد كه هرگز چنين نبوده است.ياران او گفتند كه اگر اين نسبت راست باشد او را
[١] تاريخ طبرى،ج٣،جزء ٦،صص١٩ـ ١٨،شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد،ج٥،صص٢٢٦ـ٢٢٥.