فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٦
اختلاف ودو دستگى، وانانيّت وتعصّب دست مى كشيدند، به يقين وصد يقين، تاكنون، در خلال گذشت اين چهارده قرن، ميوه هاى شيرينتر وگواراترى از شجره مباركه تمدّن شكوهمند اسلامى برمى چيدند ومجد وعظمت خود را در جهان پر ظلم وفساد، نگهبان مى بودند.امّا افسوس وهزاران افسوس كه پس از رحلت جانگداز پيامبر ختمى مرتبت (صلى الله عليه وآله وسلم)، جدال وپرخاشگرى، وهوا پرستى ومقام طلبى، بر بخشى از مسلمانان چيره گشت وانحرافى بزرگ وبس خطرناك در مسير هدايت الهى پديد آورد وخطّ مستقيم رهبرى را آسيب فراوان زد.
به راستى، ناخشنودى جامعه آن روز از چه روى بود؟ وبه كدامين علّت، طريق ناسپاسى وطغيانگرى اختيار كردند؟
بلى، ناسپاسى وناخشنودى آنان، به جهت مخالفت با امامى بود كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم)، در مناسبتها ورويدادهاى مختلف، به آنان معرّفى كرده بود. وسرانجام غم انگيز واسفبار اين ناسپاسيها ومخالفتها، آن كه سرآمدِ همه پرهيزگاران ومؤمنان، عالمان ودانشمندان، سياستمداران ومدبّران، ... وخلاصه بزرگترين رهبر الهى بعد از پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم)، بيست وپنج سالِ تمام در كنج خانه نشست وتنها توانست از تفرّق جامعه اسلامى نوپاى آن روز جلوگيرى به عمل آورد.وبه يقين مى توان گفت كه جهان آن روز، نه تنها على (عليه السلام)را نشناخت، بلكه حتّى درك گوشه اى از فضايل آن امام بزرگ را نيز نداشت.
امّا پس از آن بيست وپنج سال گوشه نشينى، كه به تعبير حضرتش به مانند خارى در چشم واستخوانى در گلو بود، هنگامى كه انحرافات جامعه از خطّ مستقيم رهبرى پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) كاملاً آشكار گشت ومسلمانان آمادگى يافتند تا از دست رفته ها را به دست آورند، به سراغ رهبر واقعى وشخصيت والا ومربّى بزرگ خود رفتند تا او، بار ديگر، به انحرافات پايان بخشيده، حكومت عدل وقسط را همان گونه كه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) مى خواست، برپا سازد.اگر چه آنان با اين هدف مقدّس، دست بيعت با على (عليه السلام)دادند وايشان نيز به حكم فرمان خداوند كه «هنگام فراهم شدن زمينه براى برپا ساختن حكومت عدل وقسط، بايد به پا خاست» با آنان بيعت كرد; ولى انحراف در جامعه اسلامى به قدرى وسيع وگسترده بود كه ترميم آن جز با جهاد وقتال با منحرفان امكان پذير نبود.
از اين رو، دوران خلافتِ آن راد مرد واسوه ايمان، صرف پرداختن به جنگهاى داخلى شد. از نبرد با ناكثان (پيمان شكنان) آغاز گرديد وبا ريشه كن كردن مارقان (از دين بيرون رفتگان) خاتمه