فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥٩٩
اشتر نيز به سوى ميمنه حمله مى برد.مالك، در حالى كه در پوششى از آهن فرو رفته بود، يك صفحه فلزى يمنى در دست داشت كه چون آن را فرود مى آورد تصوّر مى رفت كه آب از آن ريزان است ووقتى آن را بالا مى برد شعاع آن ديدگان را خيره مى ساخت. او درحملات خود ميمنه را تار ومار كرد وبه نقطه اى رسيد كه عبداللّه بن بديل با گروهى از قرّاء، كه شمار آنان از سيصد نفر[١] تجاوز نمى كرد، به آن نقطه رسيده بودند.وى ياران عبداللّه را به صورت مردگانى يافت كه به زمين چسبيده اند. مالك دشمن را از اطراف آنان دور كرد وآنان بامشاهده اشتر خوشحال شدند و فوراً از احوال امام پرسيدند وچون پاسخ شنيدند كه آن حضرت سالم است ودر ميسره سپاه خود مى جنگد سپاس خدا را بجا آوردند.
در اين حال عبداللّه با افراد كم خود اصرار مىورزيد كه به پيش رود وپس از كشتن نگهبانان معاويه برخود او دست يابد. ولى اشتر به او پيام داد كه پيشروى نكند ودر نقطه اى كه هست توقف نمايد و از خود دفاع كند.[٢]ولى او تصوّر مى كرد كه با يك حمله برق آسا مى تواند صف نگهبانان را متلاشى كند وبر معاويه دست يابد. از اين جهت به پيشروى خود ادامه داد ودر حاليكه در هر دستى شمشيرى داشت با ياران خود حمله را آغاز كرد وهر كسى را كه پيش مى آمد با يك ضربه از پاى در مى آورد وآن قدر پيش رفت كه معاويه ناچار شد جايگاه خود را عوض كند.[٣]
از شگفتيهاى حمله عبد اللّه اين بود كه وى به هنگام كارزار بانگهبانان شعار «يا لَثاراتِ عُثمان» سر مى داد ومقصود او برادرى بود كه از وى در اين نبرد كشته شده بود، ولى دشمن از آن برداشت ديگرى داشت ودر شگفت فرو رفته بود كه چگونه عبداللّه مردم را بر اخذ انتقام خون عثمان دعوت مى كند!
[١] ابن مزاحم در واقعه صفّين تعداد آنان را صد نفر مى نويسد.
[٢] كامل ابن اثير، ج٣، ص ١٥٣.
[٣] تاريخ طبرى، ج٣، جزء ٦، ص ١٠; كامل ابن اثير، ج ٣، صص١٥٢ـ ١٥١; شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج٥، ص ١٩٦.