فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥٩٨
وگمراهى را براى آنان زيبا جلوه داده است. تاا نجا كه گفت:
«وَ أَنْتُمْ وَاللّهِ عَلى نُور مِنْ رَبِّكُمْ َوَ بُرْهان مُبين. قاتِلُوا الطُّغاةَ الْجُفاةَ وَ لا تَخْشَوْهُمْ، وَ كَيْفَ تَخْشَونَهُمْ وَ فِي أَيْدِيكُمْ كِتابٌ مِنْ رَبِّكُمْ ظاهِرٌ مَبْرُورٌ... وَقَدْ قاتَلْتُهُمْ مَعَ النَّبِيّ وَ اللّه ما هُمْ فِي هذِهِ بِأَزْكى وَ لا أَتْقى وَلا أَبَرُّ. قُومُوا إِلى عَدُوِّ اللّه وَ عَدُوِّكُمْ».[١]
شما،به خدا سوگند، در پوشش نورى از خدا ودليلى روشن هستيد. با اين اوباش جفاكار نبرد كنيد و از آنان نترسيد.چگونه بترسيد، حال آنكه در دست شما كتابى از خداست كه روشن وپذيرفته شده است. شما همراه پيامبر با آنان نبرد كرده ايد وبه خدا سوگند كه اكنون پاكيزه تر ونيكوكارتر از آن زمان نيستند. برخيزيد وبراى نبرد با دشمن خدا ودشمن خود حركت كنيد.
او در حالى كه فرماندهى ميمنه را بر عهده داشت، دو زره بر تن كرد ودو شمشير برداشت(در هر دست شمشيرى) وحمله را آغاز كرد ودر حمله نخست سپاه معاويه رااز سر راه خود برداشت ولشكر حبيب بن مسلمه فرمانده ميسره سپاه شام را شكست داد.تمام همّت او اين بود كه خود را به خيمه معاويه برساند واين امّ الفساد را ازميان بردارد.نگهبانان معاويه، كه پيمان مرگ با او بسته بودند وبه صورت پنج صف يا به عبارت ديگر به صورت پنج ديوار گردا گرد او را احاطه كرده بودند، مانع از پيشروى او شدند. ولى اين ديوارها چندان مشكلى ايجاد نكرد ويكى پس از ديگرى فرو ريخت.ولى با اينكه حملات عبد اللّه درخشان بود، پيش از آنكه خود را به خرگاه معاويه برساند از پاى درآمد وكشته شد.[٢]
در اين مورد ابن جرير طبرى در «تاريخ» خود جريان را روشنتر از ابن مزاحم در «وقعه صفين» مى نويسد.
او چنين گزارش مى كند:عبد اللّه با ميسره سپاه دشمن در حال نبرد بود ومالك
[١] وقعه صفّين، ص ٢٣٤; تاريخ طبرى، ج٣، جزء ٦، ص ٩; كامل ابن اثير، ج٣، ص ١٥١(با كمى تفاوت).
[٢] وقعه صفّين، ص ٢٤٨.