فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥٨٧
نزديك نشود. عمروعاص آن را به اين شرط گرفت، امّا به خدا سوگند كه به مشركان نزديك شد وامروز با مسلمانان مى جنگد.
به خدايى كه دانه را شكافت وانسان را آفريد، اين گروه از صميم دل اسلام نياوردند، بلكه تظاهر به اسلام نمودند وكفر خود را پنهان كردند وهنگامى كه براى ابراز كفر يارانى يافتند به عداوت خود بازگشتند، جز اينكه در ظاهر نماز را ترك نكردند.[١]
در روز چهارم، محمّد حنفيّه با ستونى گام به ميدان نهاد واز سپاه شام نيز عبيد اللّه بن عمر با گروهى آهنگ مبارزه كرد. آتش جنگ برافروخته شد ونبرد شديدى ميان دو گروه رخ داد.[٢] عبيد اللّه به محمّد حنفيه پيغام داد كه با هم به نبرد برخيزند. محمّد حركت كرد تا تن به تن با او بجنگد. امام (عليه السلام) از جريان آگاه شد وفوراً اسب خود را به سوى فرزندش راند وبه او فرمان توقف داد وآن گاه اسب خود را به سوى عبيد اللّه راند وگفت: من با تو مى جنگم، پيش بيا. عبيد اللّه از شنيدن اين سخن بر خود لرزيد وگفت: مرا به جنگ با تو نيازى نيست.سپس اسب خود را بازگرداند وازمعركه دور شد. در اين موقع سپاهيان طرفين از هم فاصله گرفتند وبه اردوگاههاى خود بازگشتند.[٣]
در روز پنجم ماه صفر سال سى وهشت كه روز يكشنبه بود، دو ستون رزمى كه فرماندهى عراقيان را ابن عبّاس وسركردگى شاميان را وليد بن عقبه بر عهده داشتند به نبرد پرداختند وپس از نبردى شديد به هنگام ظهر دست از جنگ كشيدند وبه مراكز خود بازگشتند. در اين هنگام فرمانده شاميان به دشنام گويى پرداخت وفرزندان عبد المطّلب راناسزا گفت. ابن عبّاس او را به مبارزه طلبيد ولى او تن به مبارزه نداد وميدان را ترك گفت.[٤]
[١] وقعه صفّين، صص٢١٦ـ ٢١٥; شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج٤، ص٣١; تاريخ طبرى، ج٣، جزء ٦، ص ٧.
[٢] مروج الذهب، ج٢، ص ٣٨٨.
[٣] مفسّران اسلامى به اتّفاق نزول اين آيه را در باره وليد بن عقبه تصديق كرده اند.
[٤] در باره شأن نزول اين آيه به تفاسير حديثى ، مانند الدّر المنثور وبرهان مراجعه شود.