فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥٢٣
ستمهايى كه واليان اموىِ خليفه بر مردم روا داشته بودند آنچنان در ميان مردم بالا رفته بود كه تحويل آنان به هر مقامى مشكل بزرگى پديد مى آورد. در اين مورد به رويداد زير توجه فرماييد.
نبرد با على (عليه السلام) كار آسانى نبود.از اين جهت، وقتى ابومسلم خولانى، زاهد يمنى ساكن شام، از تلاش معاويه براى نبرد با امام (عليه السلام) آگاه شد با گروهى از قاريان قرآن به نزد معاويه رفت واز وى پرسيد:چرا مى خواهى با على نبرد كنى، در حالى كه از هيچ نظر به پايه او نمى رسى؟ نه مصاحبت او را با پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) ونه سابقه او را در اسلام دارى ونه مهاجرت وخويشاوندى او را با پيامبر.معاويه در پاسخ آنان گفت: من هرگز مدّعى نيستم كه فضائلى مانند فضائل على را دارم، ولى از شما مى پرسم كه آيا مى دانيد كه عثمان مظلوم كشته شد؟گفتند:آرى. گفت: على قاتلان او را در اختيار ما بگذارد تا ما آنان را قصاص كنيم. در اين صورت ما با او نبردى نداريم.
ابومسلم وهمفكران او از معاويه درخواست نگارش نامه اى براى على كردند. معاويه در اين زمينه نامه اى نوشت به ابومسلم داد تا آن را به امام برساند.(بعداً متن نامه معاويه وپاسخ امام را خواهيم آورد).
ابومسلم وارد كوفه شد ونامه معاويه را به على (عليه السلام) تسليم كرد وبرخاست وچنين گفت:
تو كارى را بر عهده گرفتى كه به خدا سوگند هرگز دوست ندارم كه براى غير تو باشد، ولى عثمان، در حالى كه مسلمان محترمى بود، مظلومانه كشته شد. قاتلان او را به ما تحويل بده وتو امير وپيشواى ما هستى. اگر كسى با تو مخالفت ورزد دستهاى ما كمك تو وزبان ما گواه بر توست ودر اين حالت معذور خواهى بود.
امام در پاسخ او چيزى نگفت وفقط فرمود: فردا بيا وپاسخ نامه خود را بگير فرداى آن روز ابومسلم براى دريافت پاسخ نامه به حضور امام (عليه السلام) رفت وديد كه گروه انبوهى در مسجد كوفه گرد آمده وتا دندان زير سلاح رفته اند وهمگى شعار