فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥٠٢
دين در اين دنيا نيست. وبه فرزند حرب بگو كه تو امروز ديگر احترامى ندارى تا به آنچه كه قصد كردى برسى، پس اميد او را قطع كن.[١]
وقتى پيام ناصحانه جرير ضمن سروده متين او به دست شرحبيل رسيد تكانى خورد ودر انديشه فرو رفت وگفت: اين سخن پندى است براى من در دنيا وآخرت. به خدا سوگند در تصميم گيرى عجله نمى كنم.
وقتى معاويه از مذاكره جرير با زاهد متنفذ شام وپيام جرير به او آگاه شد، نماينده امام (عليه السلام) را توبيخ كرد وبراى خنثى كردن سخنان جرير گروهى را واداشت كه به طور مرتب با شرحبيل تماس بگيرند وقتل عثمان را به وسيله امام (عليه السلام) در نظر او قطعى جلوه دهند ودر اين مورد از شهادت دروغ هم ابا نكنند ونامه هاى ساختگى را در اختيار او بگذارند.
اين گروه مزدور كار را به جايى رساندند كه آن زاهد بيدار شده را بار ديگر فريفتند واو فريب «شاهدان زور» را خورد ودر عزم خود استوار گرديد.[٢]
وقتى سران ديگر قبايل يمنى از تصميم شرحبيل وفريب خوردن او آگاه شدند چاره اى جز اين نديدند كه خواهر زاده او را به حضور او بفرستند تا با او سخن بگويد ووى را روشن سازد. او از افراد انگشت شمارى از مردم شام بود كه با امام (عليه السلام) بيعت كرده بود واز زاهدان وعابدان شام به شمار مى رفت.
او ضمن قصيده اى از دسيسه ها وخدعه هاى معاويه پرده برداشت وياد آور شد كه اين گواهها ونامه ها جز صحنه سازى نيست وهيچ يك واقعيت ندارد.
وقتى عابد شام از مضمون شعر او آگاه شد گفت: اين فرستاده شيطان است. به خدا سوگند كه او را از شام بيرون مى كنم، مگر اينكه بر او دست نيابم.[٣]
[١] وقعه صفّين، صص ٤٨ و٤٩; شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج٢، صص ٨٠و٨١.
[٢] وقعه صفّين، ص ٤٩; شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج٣، ص ٨١.
[٣] وقعه صفّين، صص ٤٩ و٥٠.